دیگجوش. ( اِ مرکب ) طعامی که برای فقیران طبخ میکنند. ( ناظم الاطباء ). طعامی که صوفی دهد صوفیان دیگر را. ضیافتی درویشان را. طعامی که در خانقاه برای مجموع درویشان کنند و غالباً این در وقتی است که سالک و مریدی نو رابطریقت پذیرند. طعام عام که صوفیان در خانقاه یا درخانه مرشد دهند بنذر و مانند آن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). طعام پختن برای فقرا. ( آنندراج ):
دیگجوشی کرده ام من نیم خام
از حکیم غزنوی بشنو تمام.مولوی.
(اِمر. ) نوعی آش کم بها که فقیران و معمولاً درویشان خانقاه خورند.، ~ هم زدن کنایه از: وقت تلف کردن.
۱. خوراک ساده ای که در دیگ جوشانده و بپزند.
۲. آشی که در خانه یا خانقاه طبخ کنند و میان همسایگان یا درویشان قسمت کنند، دیگپخت.
نوعی آش کم بها که فقیران و معمولاً درویشان خانقاه خورند.؛ ~ هم زدن کنایه از: وقت تلف کردن.
💡 به آتش چو آن دیگ جوشنده گشت به دوزخ روانش خروشنده گشت
💡 ده نشینی چه دیگ جوشاند ؟ جامهٔ مدح در که پوشاند ؟
💡 از آتش دل آهم تا روی پوش برداشت سیلاب اشک چشمم چون دیگ جوش برداشت
💡 سلامت تا نسیم این ره سپارد ز لاله دیگ جوشی نذر دارد
💡 روز و شب چون دیگ جوشان ناله کرد آب خامش چون گذر بر سنگ داشت
💡 ز دلگرمی حافظ بر حذر باش که دارد سینهای چون دیگ جوشان