دیواری

لغت نامه دهخدا

دیواری. [ دی ] ( ص نسبی ) منسوب به دیوار. || آنچه در بدنه دیوار قرار دهند. و بدیوار کوبند یا بدیوار آویزند چون: ساعت دیواری، جار دیواری، نقشه دیواری، تقویم دیواری.

فرهنگ عمید

مناسب یا مخصوص نصب به دیوار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به دیوار ساعت دیواری ساعتی که بدیوار نصب کنند.

جمله سازی با دیواری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو گر بدین خوبان نمیروی از جا نه آدمی بحقیقت که نقش دیواری

💡 آنک حفظش ز پی دفع حوادث هر روز گرد معموره اسلام کشد دیواری

💡 «استرادیواریوس» لفظ لاتین شدهٔ نام استرادیواری است که-گاه به شکل خلاصه شدهٔ «استراد» -برای اشاره به سازهای ساخته شده توسط خانوادهٔ استرادیواری به‌کار می‌رود.

💡 مزن ای بی وفا سنگ ستم بر سر مرا چندان که دیواری برآید گرد من راه ستم گیرد

💡 او یا یکی از ویولن‌های آنتونیو استرادیواری به نام «لودویگ» که در سال ۱۷۲۴ در کرمونا ساخته شده بود، و دو ویولن از جوزپه گوارنری به اجرای برنامه می‌پرداخت.

💡 ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری وز روی تو در عالم هر روی به دیواری

بحرود یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز