«دولتمند» واژهای فارسی است و به کسی اشاره دارد که دارای ثروت و دارایی فراوان است و زندگی مرفه و راحتی دارد. این کلمه بار معنایی مثبت دارد و معمولاً با موفقیت مالی و اجتماعی همراه است. فرد دولتمند غالباً از منابع مالی کافی برخوردار است و میتواند نیازهای خود و دیگران را بدون دغدغه برآورده کند. این ویژگی باعث میشود که در جامعه از احترام و جایگاه ویژهای برخوردار باشد. دولتمندی تنها به داشتن پول محدود نمیشود، بلکه میتواند شامل دسترسی به فرصتها، آموزش، و امکاناتی باشد که زندگی با کیفیت را ممکن میسازد. در فرهنگهای مختلف، دولتمندی نماد قدرت، موفقیت و توانایی انسان در ایجاد امنیت و رفاه برای خود و خانوادهاش است. این واژه همواره با احترام و اعتبار اجتماعی همراه بوده است. بنابراین، این واژه به معنای فردی است که ثروت، رفاه و منابع کافی دارد و زندگی با کیفیت و موفقیتی را تجربه میکند، و این واژه نمادی از قدرت مالی و اجتماعی در جامعه است.
دولتمند
لغت نامه دهخدا
دولتمند. [ دَ / دُو ل َ م َ ] ( ص مرکب ) بختیار و سعادتمند. ( ناظم الاطباء ). دولت خدا و دولتی و دولت اندیش. ( آنندراج ). بختور. بختیار. سعید. سعادتمند. مقبل.خوشبخت. حظی. بختمند. ( یادداشت مؤلف ):
هم حشمت و کبر و هم حشم دار
هم دولتمند و هم درم دار.نظامی.که سعدی هرچه گوید پند باشد
حریص پند دولتمند باشد.سعدی.هر که با اهل خود وفانکند
نشود دوست روی و دولتمند.سعدی.باز بلند پرواز ایزد متعال بر دست اقتدار هیچ دولتمندی کامکار بسان وجود فایض الجودش ننشسته. ( حبیب السیر چ تهران ج 3 ص 322 ). || توانگر و مالدار و غنی و مرد مالدار. ( ناظم الاطباء ). در تداول عوام فارسی زبانان متمول. دارا. ثروتمند. صاحب ثروت بسیار. ( یادداشت مؤلف ). || سبب و باعث. || اثر. ( ناظم الاطباء ). امااین دو معنی اخیر جای دیگر دیده نشد.
فرهنگ معین
( ~. مَ ) [ ع - فا. ] (ص مر. )۱ - خوشبخت سعادتمند. ۲ - توانگر، ثروتمند.
فرهنگ عمید
ثروتمند، مال دار، متمول، توانگر.
فرهنگ فارسی
ثروتمند، مالدار، متمول، توانگر
( صفت ) ۱ - سعادتمند بختیار. ۲ - توانگر مالدار غنی.
ویکی واژه
خوشبخت سعادتمند.
توانگر، ثروتمند.
جمله سازی با دولتمند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لباس عاریت چو از هردو شد سلب چه دانی فرق دولتمند و درویش
💡 چون ز اخلاص گشت دولتمند ذکر او خواه پست و خواه بلند
💡 چو بستند آن دو دولتمند را سخت زمانه بست دست دولت و بخت
💡 به قبرستان گذر کردم کم وبیش بدیدم قبر دولتمند و درویش
💡 سیاستپیشه دولتمند گردد چرا من زین عمل خسران گرفتم