دوزنده

لغت نامه دهخدا

دوزنده. [ زَ دَ / دِ ] ( نف ) کسی که می دوزد وبخیه می کند. ( ناظم الاطباء ). خیاط. سوزنکار. آنکه به شغل دوختن پردازد. آنکه عمل دوختن پیشه دارد. آن که بدوزد. آن که دوختن جامه پیشه دارد. ( یادداشت مؤلف ): قراز؛ دوزنده درز موزه و جز آن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

کسی که چیزی می دوزد، خیاط.

فرهنگ فارسی

کسی که می دوزد و بخیه می کند.

جمله سازی با دوزنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بود سوزن به از تیغ برنده که این دوزنده باشد آن درنده

💡 آسمان و زمین بدوزنده است آفتاب از عطاش تابنده است

💡 در حمله درنده‌ای و دوزنده صف می‌دری و جگر همی دوزی

💡 یلانش کمند افکن و گردگیر سوارانش دوزنده سندان به تیر

💡 شرع بدوزنده چو مردم بروح جور بدو گشته چو عنقا بنام

💡 شخص ایجاد بدوزنده و او زنده بخویش جان بخود زنده بود لیک بدو زنده تن است

پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز