دلبسته. [ دِ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) دل داده. دل به چیزی سپرده. دارای تعلّق. با تعلّق خاطر:
هر آنکس که پیوسته او بود
بزرگی که دلبسته او بود.فردوسی.همراه اگر شتاب کند در سفر تو بیست
دل در کسی مبند که دلبسته تو نیست.سعدی ( گلستان ).|| عاشق و معشوق. گرفتار و رنجور. || ستمکش. ( ناظم الاطباء ).
( ~. بَ تِ ) (ص مف. ) ۱ - عاشق، شیدا. ۲ - گرفتار، ستمکش.
دل باخته به کسی یا چیزی، عاشق، علاقه مند.
( صفت ) ۱ - عاشق دلباخته. ۲ - دارای تعلق. ۳ - گرفتار ستمکش. ۴ - رنجور.
عاشق، شیدا.
گرفتار، ستمکش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما بهر دلبسته یی، دست ارادت کی دهیم؟ چون عصا هرکس کند قطع علایق، پیر ماست
💡 او که در کنستانتینوپول به وکالت میپرداخت دلبستهٔ ادبیات بود. او شعرهای کوتاهی در زمینهٔ حماسی به نام دافنیاکا دارد. همچنین نوشتههای تاریخی او تاریخ میان سالهای ۵۵۲–۵۵۸ میلادی را به خوبی پوشش دادهاست. او در نبردهای ارتش امپراتوری بیزانس با گتها، وندالها، فرانکها و ایرانیان همراه بودهاست. او شرح بیرون راندن نوافلاطونیان از قلمرو روم و پناهجستنشان به ایران و کوچشان به تیسفون را آوردهاست.
💡 صائب به دلم باد مرادی نوزیده است چون غنچه ازان روز که دلبسته اویم
💡 کس بخود دلبسته آنزلف چون زنجیر نیست پای بند کس بجز سر رشته تقدیر نیست
💡 شما و پارهای معدود از انجمنها و تشکلهای دانشجویی تقریباً تنها باقیمانده اصیل حرکت دانشجویی و اسلامی هستید که از حرکت دانشجویی مستقلی نمایندگی میکند که دلبسته به ایران و اسلام و سرنوشت مردم است و در عین حال منتقد نیز هست و خواستار این است که همواره اصلاحات صورت بگیرد به نفع مردم و کشور.