دستفروشی
مترادفها
فروش خیابانی
لغت نامه دهخدا
دست فروشی.[ دَ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل دست فروش. پیله وری. دوره گردی برای فروش اشیاء کم بها. خرده فروشی. اسباب کم بها و نازل فروشی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دست فروش شود.
فرهنگ فارسی
عمل دست فروش. پیله وری
ویکی واژه
bancarella
جمله سازی با دستفروشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پیش از رواج غرفههای اسنک در سینماها، مواد غذایی به صورت سیار توسط افرادی که در داخل سینما دستفروشی میکردند یا در بیرون از سینما تأمین میشد.
💡 در گوشه و کنار خیابانهای بسیار شلوغ و پرجنبوجوش شهر، مردانی را میبینید که با روش دستفروشی سعی در گذران زندگی سخت و تامین مخارج خانواده خود دارند.
💡 قوانین جدید شهرداری باعث شد تا فعالیت دستفروشی در مناطق حساس و گردشگری محدود شود تا نظم و زیبایی بصری شهر به خوبی حفظ گردد.
💡 او از دوران جوانی خود با کار دستفروشی شروع کرد و با پشتکار و تلاش بسیار زیاد، توانست در نهایت کسب و کار بزرگ خود را گسترش دهد.