درشکن
مترادفها
درهمشکننده
لغت نامه دهخدا
درشکن. [ دُ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) درشکننده. شکننده در و گوهر. خرد کننده در. مفتت مروارید:
کی شدی این سنگ مفرح گزای
گر نشدی درشکن و لعل سای.نظامی.
فرهنگ فارسی
درشکننده شکننده در و گوهر خرد کننده در
جمله سازی با درشکن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از الف و از نقط درشکن این یک ورق صدر نداند گرفت، جز الف یک تنه
💡 درگه میران غز درشکنی نیم روز چون در افراسیاب نیم شبان روستم
💡 صبح امید درشکن آستین توست گر زان که دامن شب تاری گرفته ای
💡 ای صبا درشکن زلف بگو با دل ما که خط سر زده بر قتل تو فرمان آورد
💡 زان پیش که در زلف تجلّی شکن افتد دلها همه را درشکن موی تو دیدیم
💡 این کتاب جدید به عنوان یک اثر درشکن در ادبیات معاصر شناخته میشود که تمامی قواعد و سنتهای قدیمی نویسندگی را به چالش کشیده است.
💡 او با ایدههای نوآورانه و رویکردهای درشکن خود، توانست مسیر پیشرفت تکنولوژی را در شرکت استارتاپی که مدیریت میکرد، تغییر دهد.
💡 هنرمندان مدرن همواره تلاش میکنند تا با خلق آثار درشکن، مرزهای میان هنر و واقعیت را جابجا کرده و ذهن مخاطب را تکان دهند.