لغت نامه دهخدا
خسیسی. [ خ َ ] ( حامص ) فرومایگی. پستی. رذالت. حقارت. خست. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خسیسی. [ خ َ ] ( حامص ) فرومایگی. پستی. رذالت. حقارت. خست. ( یادداشت بخط مؤلف ).
۱ - دون همتی پستی فرومایگی. ۲ - ممسکی زفتی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنی آدم نباشد هر خسیسی نباشد چون فرشته هر بلیسی
💡 برند از فاقه نزد هر خسیسی کنون اهل هنر دست گدایی
💡 مبادا بهرهمند از وی خسیسی به جز خوشخوانی و زیبانویسی
💡 تا هم ایشان از خسیسی خاستند گندنا و تره و خس خواستند
💡 از خسیسان ز خسیسی است توقع صائب برگ کاهی طمع از کاهکشان نیست مرا
💡 ز بس خسیسی در پهلوی مخالف تو گمان مبر که به جز خنجر تو را رنگ است