خامکار

لغت نامه دهخدا

خامکار. ( ص مرکب )آنکه بی تجربه و بی وقوف است. چون: ای خامکار نابخردی تا چند؟ || آنکه کارش ساخته نشود و ناتمام بماند. ( آنندراج ). بی هنر. ناتجربه کار. ( آنندراج ). کارناآزموده. بی وقوف. بی تجربه. ( ناظم الاطباء ). نعت است مر کسی را که بی وقوف و بی تجربه باشد:
ز جوشیدن زنگی خامکار
بجوشید خون در دل شهریار.نظامی ( از آنندراج ).نه چون من خامکاری که مستی کند
بخامه زدن خام دستی کند.نظامی.

فرهنگ عمید

بی تجربه، کارناآزموده.

فرهنگ فارسی

بی تجربه، کارنا آموزده، کسی که درکارش ماهرنباشد
آنکه بی تجربه و بی وفوف است.

جمله سازی با خامکار

💡 به عشق نیز اثرکرد شرم ناکسی‌ام عرق‌فشانی این شعله خامکارم سوخت

💡 مکن با صوفیان خام یاری که باشد کار خامان خامکاری

💡 ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست ز خامکاری این میوه شاخسار شکست

💡 همچو خامه چند باشی خامکار در سواد شعر پیچی نامه وار

💡 خامکار الفت داغ محبت نیستم همچوآتش سوختن از پیکر من روشنست

💡 همسنگ خامکاران مپسند پختگان را الماس معدن ما شر‌م از بلور دارد

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز