فرهنگ معین
( ~. زَ دِ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) متحیر، سرگشته.
( ~. زَ دِ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) متحیر، سرگشته.
( صفت ) متحیر سرگشته: (( باقیاف. حیرت زده. ) )
متحیر، سرگشته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست مژه برداشتنم، عرض تمناست حیرت زدهام شوخی فریاد من این است
💡 کنیزان سیه بخت اندرین کار همه حیرت زده چون نقش دیوار
💡 حیرت زدهٔ نامهٔ سر در گم خویشیم شد نام فراموش، به پایان چه نویسیم؟
💡 چون آینه از دیدهٔ حیرت زده، شادم از کف ندهم فیض لقایی که تو داری
💡 در خاطر عاشق نبود را تردد در دیده حیرت زده وسواس طلب نیست
💡 این کوچهٔ عمر، وحشت افزا راهی ست حیرت زده است هرکجا آگاهی ست