حلاق

مترادف‌ها

آرایشگر

لغت نامه دهخدا

حلاق. [ ح َل ْ لا ] ( ع ص ) سلمانی. گرای. گرا. سرتراش. ( منتهی الارب ). موی پیرا. سترنده. ( منتهی الارب ) ( غیاث ). موی سترنده. آینه دار. موی تراش. ( از غیاث ). || حجام. ( غیاث ).استره. ( از ملخص اللغات ). موی ستر. ( مهذب الاسماء ).
حلاق. [ ح ِ ] ( ع اِ ) صف. ( منتهی الارب ). رده. || رأس جیدالحلاق؛ سر نیک سترده موی. ( منتهی الارب ).
حلاق. [ ح َ / ح َ ق ِ ] ( ع اِ ) مرگ. ( منتهی الارب )( غیاث ). مبنی بر کسر به معنی مرگ. ( مهذب الاسماء ).
حلاق. [ ح ُ ] ( ع اِ ) درد حلق. ( از منتهی الارب ). || تسکین نیافتن ماده خر و همچنین زن از گشنی و باردار نشدن بر آن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(حَ لّ ) [ ع. ] (ص فا. ) سلمانی، موتراش.

فرهنگ عمید

= آرایشگر

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه موی سر و ریش دیگران را میتراشد سر تراش سلمانی.
درد گلو تسکین نیافتن ماده خر و همچنین زن از گشنی و باردار نشدن بر آن

ویکی واژه

سلمانی، موتراش.

جمله سازی با حلاق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 الدلیبه (به عربی: الدلیبة) یک روستا در کشور سوریه است که در ناحیه عین حلاقیم واقع شده‌است. الدلیبه ۱٬۵۶۶ نفر جمعیت دارد.

💡 المجوی (به عربی: المجوی) یک روستا در سوریه است که در ناحیه عین حلاقیم واقع شده‌است. المجوی ۱٬۵۱۷ نفر جمعیت دارد.

💡 اق دوکار (به عربی: أق دوکار) یک روستا در سوریه است که در ناحیه عین حلاقیم واقع شده‌است. اق دوکار ۳۷۷ نفر جمعیت دارد.

💡 المشرفه (به عربی: المشرفة) یک روستا در سوریه است که در ناحیه عین حلاقیم واقع شده‌است. المشرفه ۱٬۵۵۵ نفر جمعیت دارد.

💡 حلاق محله با مهارت بسیار بالا و دقت زیاد، همیشه توانست مشتریان قدیمی خود را با رضایت کامل و لبخند از مغازه کوچک خود خارج کند.

💡 در گذشته‌های دور، مغازه حلاق یکی از مهم‌ترین مکان‌ها برای تبادل اخبار و گفتگوهای اجتماعی میان مردان در سطح محله و شهر بود.

💡 او پس از سال‌ها تجربه در کار، حالا به عنوان یک حلاق ماهر و شناخته‌شده در شهر فعالیت می‌کند و مشتریان زیادی دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران