( آکنده گوش ) آکنده گوش. [ ک َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) اصم. کر. مجازاً، اندرزناپذیر. که پند ننیوشد:
فراوان سخن باشد آکنده گوش
نصیحت نگیرد مگر در خموش.سعدی.پریشیده عقل و پراکنده هوش
ز قول نصیحتگر آکنده گوش.سعدی.بفریادتا برنداری خروش
سخن نشنود مرد آکنده گوش.؟
( آکنده گوش ) ( ~. ) (ص مر. ) اندرزناپذیر.
( آکنده گوش ) ( صفت ) ۱ - کر اصم. ۲ - اندرز ناپذیر آنکه بپند گوش ندهد.
کر اندرز ناپذیر
آکندهگوش
(قدیم): بیاعتنا به سخنان و اندرزهای دیگران. اندرز ناپذیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عشق میگوید که ای آکنده گوش از سرود من جهان اندر خروش
💡 عشق می گوید که ای آکنده گوش از سرود من جهان اندر خروش
💡 گذشت از فلک ناله داد خواه تو در خواب و از غفلت آکنده گوش
💡 همه از نصیحت برآکنده گوش به پیکار یغما تبرها به دوش
💡 پریشیده عقل و پراکنده هوش ز قول نصیحتگر آکنده گوش