واژه «شخول» در متون قدیمی فارسی و عربی به شکلهای «شخیل» و «شخل» نیز آمده است و معانی متعددی دارد. در اصل، این واژه به صدایی مانند سوت یا صفیر اشاره دارد که گاهی برای ترغیب اسبها به آب خوردن استفاده میشده است. به عبارت دیگر، «شخول» در معنای اولیه، صدای تیز و کوتاهی است که توجه جانوران را جلب میکند.
در ادبیات و منابع کلاسیک، این واژه به معانی مجازی دیگری نیز آمده است. این کلمه میتواند به بانگ، ناله، فریاد یا فغان انسانها و جانوران اشاره کند و در معنای استعانت و درخواست کمک نیز به کار رفته است. به طور کلی، «شخول» برای بیان هر نوع صدای بلند، ناله یا فریاد، چه واقعی و چه ادبی، مورد استفاده قرار گرفته است.
علاوه بر معنای صوتی، «شخول» در برخی منابع به پژمردگی، ضعف و سستی بدن نیز اطلاق شده است و گاهی به عملی مانند به ناخن کندن یا منقار زدن جانوران اشاره دارد. بنابراین این واژه چندوجهی است و هم به صدا و ناله و هم به حالتهای جسمی یا رفتاری اشاره دارد و در متون کهن برای توصیف حالات مختلف جسمی و صوتی به کار رفته است.
شخول. [ ش َ / ش ِ ] ( اِ، اِمص ) شخل. شخیل. ( غیاث اللغات ). صفیر و صدایی که در وقت آب خوردن اسبان را کنند تااسب را میل با آب خوردن بیشتر شود. ( از برهان ). صفیر. ( غیاث اللغات ). صفیری که هنگام آب خوردن اسب زنندو آن را بدین آواز ترغیب بر آب خوردن کنند. ( ناظم الاطباء ). شافوت. || ناله. فریاد. بانگ و نعره. ( برهان ). نعره. غرش و زاری. فریاد و فغان. ( ناظم الاطباء ). بانگ. فریاد. نعره. ( غیاث اللغات ). || استغاثه. فریادی که هنگام استعانت و یاری کنند. ( ناظم الاطباء ). || ضعف و سستی. ناتوانی. پژمردگی و سستی بدن. ( ناظم الاطباء ). پژمردگی. ( برهان ). || به ناخن کندن و به منقار گزیدن جانور گوشت را. ( غیاث اللغات ). رجوع به شخولیدن شود.
(شُ ) (اِ. ) = شخیل. شخل: ۱ - بانگ. ۲ - سوت، صفیر. ۳ - ناله. ۴ - پژمردگی.
۱. سوت، سفیر.
۲. ناله.
۳. فریاد.
۱ - بانگ فریاد. ۲ - سوت صفیر. ۳ - ناله. ۴ - پژمردگی افسردگی.
شخیل. شخل:
ب
سوت، صفیر.
ناله.
پژمردگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن شخولیدن به کره میرسید سر همی بر داشت و از خور میرمید
💡 میشخولیدند هر دم آن نفر بهر اسپان که هلا هین آب خور
💡 تو دعا را سخت گیر و میشخول عاقبت برهاندت از دست غول
💡 گفت کره میشخولند این گروه ز اتفاق بانگشان دارم شکوه