ابلک. [ اَ ل َ ] ( ص، اِ ) بگفته لغت نامه نویسان فارسی، اصل کلمه ابلق عرب و بهمان معنی است و شاهد ذیل را نیز از سیف اسفرنگ می آورند:
تا سوی او نکشد دولت تو بیش کمان
خصم شاد است بدلجوئی تیر ناوک
گر بداند که بدور تو دورنگی عیب است
صبح صادق نکند ادهم شب را ابلک.
ابلوک را نیز مرادف آن شمرده اند. واﷲ اعلم.
(اَ لَ ) (اِ. ) گیاهی از تیرة اسفناجیان که در بیابان های خشک روید و شاخه های بسیار دارد و دارای دانه های دو شاخ است که باد آن را به آسانی از جا می کند.
۱. ‹ابلوک› [قدیمی] = ابلق
۲. (اسم ) (زیست شناسی ) گیاهی با شاخه های باریک و برگ ها و دانه های ریز سه پهلو که در بیابان های خشک می روید و با وزش باد از جا کنده می شود.
گیاهی از تیرة اسفناجیان که در بیابانهای خشک روید و شاخههای بسیار دارد و دارای دانههای دو شاخ است که باد آن را به آسانی از جا میکند.
💡 آنجا که ابلک گیاهی علفی است، بیشتر در زمینهای استپی، ماسهای، خشک، بایر، بیابانی، لب رودها، کنار جادهها و نیز به صورت علف هرز حبوبات میروید.
💡 کاووس نیا باو در این نقطه آتشکده ای ساخت. کوسان در قرن نهم هجری اقامتگاه سادات بابلکانی بود.
💡 ابلک، به ویژه گونهٔ «ابلک ماسهای» (بادبر)، در بسیاری از جاهای ایران، از جمله، زنجان، تهران، اصفهان، سراسر خراسان و... میروید. یکی از جاهایی که ابلک در آن فراوان یافت میشود، استان تهران است؛ در همه جای این استان، از اوین-درکه گرفته تا ورامین و پاکدشت. در خود پارکهای بزرگ شهر تهران _ برای نمونه پارک چیتگر _ گونهٔ بادبر یافت میشود.
💡 ابلک، خوراک خوبی برای گوسفند، بز، اسپ و شتر است. ابلک در دورهٔ تخمبندی ۲٫۴-۶٫۵٪ پروتئین و ۱٫۹-۲٪ چربی دارد.واژهٔ «اَبَلَک» از زبان فارسی به زبانهای ترکی آسیای میانه نیز راه یافتهاست و ایشان هم این گیاه را به شیوهٔ همسان (با تلفظ «اِبِلِک») میخوانند.