ابریشم زن
مترادفها
ابریشمباف، ریسنده ابریشم
لغت نامه دهخدا
ابریشم زن. [ اَ ش َ زَ ] ( نف مرکب )نوازنده یکی از ذوات الاوتار. بریشم زن. بریشم نواز.
فرهنگ معین
( ~. زَ ) (اِفا. ) نوازندة ابریشم، چنگی.
فرهنگ فارسی
( اسم صفت ) نوازند. ابریشم بریشم زن بریشم نواز.
جمله سازی با ابریشم زن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وانگه آن کیسه ز کافور بینباری در کشی سرش به ابریشم زنگاری