تشوف
لغت نامه دهخدا
تشوف. [ ت َ ش َوْ وُ ] ( ع مص ) خویشتن را آراستن. ( تاج المصادر بیهقی ). خود را آراستن دختر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تزین. ( اقرب الموارد ). || برآمدن بر چیزی تا بنگرد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || چشم داشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). انتظار خبری کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || سر بیفراشتن از برای نگریستن. ( زوزنی ). سر دروا نگریستن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). یقال: النساء یتشوفن من السطوح؛ ای ینظرن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(تَ شَ وُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) خودآرایی، خودنمایی.
ویکی واژه
خودآرایی، خودنمایی.
جمله سازی با تشوف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و قیل فی تفسیر الخیرات، ای لسن بدفرات و لا بخرات و لا متطلعات و لا متشوفات و لا ذربات و لا سلیطات و لا طماحات و لا طوافات فی الطرق.