ترکیب «آب و علف» در زبان فارسی از دو واژه ساده اما بنیادین تشکیل شده است که در کنار یکدیگر معنایی گسترده و چندلایه پیدا کرده و در حوزههای گوناگون کاربرد دارد. در معنای اصلی و عینی، این اصطلاح به «علوفه»، «چراگاه» و منابع تغذیه دام اشاره میکند و معمولاً برای توصیف سرزمینی بهکار میرود که از نظر طبیعی دارای آب کافی و پوشش گیاهی مناسب برای چرای حیوانات است. در متون روستایی و دامداری، «آب و علف» نشانهای از حاصلخیزی و قابلیت زیست یک منطقه محسوب میشود و نقش مهمی در اقتصاد سنتی دارد. در مقابل، ترکیب «بیآبوعلف» بهصورت رایج برای توصیف نواحی خشک، بیحاصل و فاقد امکانات طبیعی بهکار میرود و بار معنایی منفی دارد. از منظر معنایی گستردهتر، این عبارت بهصورت استعاری نیز به کار میرود و دلالت بر «رزق»، «روزی» و امکانات مادی لازم برای ادامه زندگی انسان دارد. در این کاربرد، «آب و علف» دیگر صرفاً به منابع طبیعی محدود نمیشود، بلکه به مجموعهای از نیازهای اساسی مانند خوراک، معیشت و شرایط زیستی مناسب اشاره میکند. از دیدگاه زبانشناسی، «آب و علف» نمونهای از ترکیبات همپایه است که با ایجاد پیوند میان دو عنصر، مفهومی کلیتر و جامعتر را منتقل میکند. این واژه در گفتار روزمره نیز کاربرد فراوانی دارد و بهدلیل سادگی، بهراحتی قابل درک است.
آب و علف
ویکی واژه
(مجاز): وسیله معاش و روزی. یک مشت زمین و آب و علف... دارند. «صادق هدایت»
جمله سازی با آب و علف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به جایی گزین رزمگاه استوار به آب و علف راه نزدیک وخوار
💡 تا چند به غفلت کنی این آب و علف صرف؟ سرمایه مشک است درین دشت گیاهی
💡 مگر یک سال نوبت هَری بود، به فصلِ بهار به بادغِیس بود، که بادغِیس خرّمترین چراخوارهای خراسان و عراق است. قریبِ هزار ناو هست پر آب و علف، که هر یکی لشکری را تمام باشد.
💡 عیش سازان و شراب و لب کشت چشم عارف نه بر آب و علف است