زعارت

لغت نامه دهخدا

زعارت. [ زَ رَ ] ( ع اِمص ) بدخویی. سوء خلق. تندمزاجی. زعارة: این بوسهل مردی امام زاده ومحتشم و فاضل و ادیب بود، اما شرارت و زعارت در طبعوی مؤکد شده. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 175 ). در این منصور شرارتی و زعارتی بود به جوانی روز گذشته شد. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 274 ). و از بدخویی و زعارت او دانست که نپذیرد و سخن گوید و امیر بر وی دل گرانتر کند. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 608 ). و رجوع به زعارة شود.
زعارة. [ زَ عارْ رَ / زَ رَ ] ( ع اِمص )بدخویی و تندی مزاج. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به زعارت شود.

فرهنگ معین

(زَ رَ ) [ ع. زعارة ] (مص ل. ) بدخویی، بدخلقی.

فرهنگ فارسی

بد خویی سوئ خلق

جمله سازی با زعارت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ایشان خود بی خاک مراغه کردندی، چون این واقعه بیفتاد تنی چند از معارف و مشاهیر برخاستند و به حضرت غزنین آمدند و جامه‌ها بدریدند و سرها برهنه کردند و واویلا کنان به بازار غزنین درآمدند و به بارگاه سلطان شدند و بنالیدند و بزاریدند و آن واقعه را بر صفتی شرح دادند که سنگ را بر ایشان گریستن آمد و هنوز این زعارت و جلادت و تزویر و تمویه از ایشان ظاهر نگشته بود.

💡 و از غایت زعارت باسکافی اشاره کرد که چون نامه جواب کنی از استخفاف هیچ باز مگیر و بر پشت نامه خواهم که جواب کنی.

نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز