بدخلقی

لغت نامه دهخدا

بدخلقی. [ ب َ خ ُ ] ( حامص مرکب ) دشوارخویی. بدصحبتی. طخوخ. ( یادداشت مؤلف ). دخن. ترش. حجرمة. ( منتهی الارب ). بدخویی.

فرهنگ فارسی

دشوار خویی بد صحبتی.

ویکی واژه

malumore

جمله سازی با بدخلقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حکیمی گفت: خیر مرد در نیمه ی دوم عمر اوست که طی آن نادانیش برود، کارش فزونی یابد و خاطرش جمعیت گیرد. و شر زن در نیمه ی دوم عمر اوست که طی آن بدخلقی یابد، زبانش تیز شود، و نازا گردد.

💡 کودکان افسرده اغلب حالتی تحریک‌پذیر به‌جای افسردگی نشان می‌دهند؛ بیشتر آن‌ها علاقهٔ خود را به مدرسه از دست می‌دهند و عملکرد تحصیلی آن‌ها به‌شدت کاهش پیدا می‌کند. تشخیص در این دوران معمولاً به تأخیر می‌افتد یا در زمانی علائم به‌عنوان «بدخلقی طبیعی» تعبیر می‌شود.

💡 اماآن فقر که پاداش نیکو دارد، نشانه اش حسن خلق، شکایت نکردن و شکرگزاری خداوند بر فقری است که داده. اما آن فقر که عذابی در پی دارد. نشانه اش بدخلقی، نافرمانی خداوند، بسیاری شکوه و خشم برقضای خداوندی است.

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز