تبطل. [ ت َ ب َطْ طُ ] ( ع مص ) شجاع و دلیر گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تشجع. ( اقرب الموارد ). || بطالت دوست شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || تداول باطل: تبطلوا بینهم؛ ای تداولوا الباطل؛ یعنی گرفتند باطل را نوبت بنوبت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
(تَ بَ طُّ ) [ ع. ] (اِمص. )کاهلی، بیکارگی.
( ~. ) [ ع. ] (مص ل. ) شجاع و دلیر شدن.
۱- ( مصدر ) کاهلی کردن تنبلی کردن. ۲- ( اسم ) کاهلی بیکارگی تن آسایی. جمع: تبطلات.
کاهلی، بیکارگی.
شجاع و دلیر شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیر طریقت گفت: «الهی! او که ترا بصنایع شناخت، بر سبب موقوف است، و او که ترا بصفات شناخت، در خبر محبوس است. او که باشارت شناخت، صحبت را مطلوبست. او که ربوده اوست از خود معصوم است». کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ان و کل بک من کتب علیک الزّلة، فقد تولی بنفسه لک کتاب الرحمة. کتابته لک ازلیة، و الکتابة علیک وقتیّة، و الوقتیّة لا تبطل الازلیّة. قال الواسطی: برحمته و صلوا الی عبادته، لا بعبادتهم و صلوا الی رحمته، و برحمته نالوا ما عنده لا بأفعالهم، لأنه (ص) یقول: «و لا انا الا ان یتغمّدنی اللَّه منه برحمة».
💡 وظیفه پنجم آن که صدقه حبط نگرداند به منت و وحشت قال الله تعالی: «لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی» و معنی «اذی» آزردن درویش بود، بدانکه روی ترش کند و پیشانی فراهم کند و سخن به عنف گوید، و او را به سبب درویشی و سوال خوار دارد و به چشم حقارت بدو نگرد و این از انواع جهل و حماقت خیزد.