لغت نامه دهخدا
اساطین. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ اسطوانه، بمعنی ستون.( غیاث اللغات ) ( کنز اللغات ). || ارکان.
- اساطین علم و حکمت؛ بزرگان دانش و فلسفه.
اساطین. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ اسطوانه، بمعنی ستون.( غیاث اللغات ) ( کنز اللغات ). || ارکان.
- اساطین علم و حکمت؛ بزرگان دانش و فلسفه.
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ اسطوانه. ۱ - ستون ها، ارکان. ۲ - مجازاً بزرگان، برجستگان.
= اسطوانه
جمع اسطوانه
( اسم ) جمع اسطوانه. ۱ - ستونها رکن ها ارکان. ۲ - بزرگان برجستگان: ازاساطین عصر خویش بود.
جِ اسطوانه.
ستونها، ارکان.
مجازاً بزرگان، برجستگان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سقف و دیوار و اساطین از عقیق فرش او از یشم و پرچین از عقیق
💡 و همچنین اگر اعتقاد و اطمینان او از عقاید مذکوره به مجرد این حاصل شود که معلوم است که جمیع فِرَق انبیاء و اساطین حکماء و علماء با وجود عقول قویه و افهام ثاقبه بر امری که مخالف واقع باشد اتفاق نمی کنند.
💡 مقصود سلاطینی و محسود اساطین آرایش شاهانی و آسایش لشکر