راه گرفتن

راه گرفتن

واژه «راه گرفتن» در زبان فارسی دارای دو معنای اصلی و متفاوت است که هر یک در متون ادبی و محاوره‌ای کاربرد دارد. معنای اول آن به حرکت و رفتن اشاره دارد و شامل مفهوم راه رفتن، روانه شدن یا راهی شدن است، به گونه‌ای که فرد یا چیزی از جایی به سوی مقصد حرکت می‌کند. این واژه گاهی برای توصیف اقدام به حرکت روی یا به جانب محل یا چیزی نیز به‌کار می‌رود و می‌تواند بیانگر شروع یک مسیر یا رفتن به سوی هدف خاص باشد. در این معنا، «راه گرفتن» به سادگی و روانی حرکت اشاره دارد و با اصطلاحاتی مانند رفتن یا راهی شدن هم‌معنی است. معنای دوم این واژه مربوط به سد کردن مسیر و ممانعت از عبور دیگران است و در این حالت به معنی راه بر گرفتن یا ایجاد مانع در مسیر دیگران به کار می‌رود. این کاربرد بیشتر در متون قدیمی و ادبی مشاهده می‌شود و می‌تواند کنایه از جلوگیری از پیشرفت یا توقف حرکت فرد یا گروه باشد. بنابراین، «راه گرفتن» بسته به زمینه، هم به حرکت و شروع مسیر و هم به ممانعت و سد کردن راه اشاره دارد و در هر دو حالت نشان‌دهنده رابطه موجود بین فرد و مسیر یا مسیرهای ممکن است. در ادبیات فارسی، این واژه توانسته است انعطاف معنایی خود را حفظ کند و هم کاربرد روزمره دارد و هم بار ادبی و کنایی. به طور کلی، «راه گرفتن» مفهومی پویا دارد که هم حرکت فعال و هم مانع شدن را به تصویر می‌کشد و به همین دلیل در فهم متون ادبی و تاریخی اهمیت ویژه‌ای دارد. با توجه به این دو معنا، فهم صحیح واژه وابسته به زمینه جمله و موقعیت استفاده است و می‌تواند رفتار، قصد یا تأثیر یک فرد بر مسیر را توصیف کند.

لغت نامه دهخدا

راه گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ]( مص مرکب ) راه رفتن. ( بهار عجم ) ( ارمغان آصفی ). روانه شدن. راهی شدن. روی بجانب محل یا چیزی آوردن. رفتن. راه برگرفتن. عزیمت کردن. روان گشتن:
سخن چند راندند از آن رزمگاه
وزآنجا بخندان گرفتند راه.اسدی ( گرشاسبنامه ).گویند ازوحذر کن و راه گریز گیر
گویم کجا روم که ندارم گریزگاه.سعدی.میخواند اجل بر آستانت
بوسی بزنیم و راه گیریم.امیرخسرو دهلوی ( از ارمغان آصفی ).کند آزادم از شر سیاست
که راه وادی خذلان گرفتم.ملک الشعراء بهار. || راه بستن. مسدودکردن راه. سد راه کردن. ایجاد مانع کردن در راه. مانع عبور و مرور شدن در راه: راه گرفتن بر کسی؛ راه بر او بستن. ( بهار عجم ) ( ارمغان آصفی ). از پیشروی جلوگیری کردن. نگذاردن آن پیشتر آید. مقابل راه گشودن وراه واکردن. ( از آنندراج ):
بیاید دهد آگهی از سپاه
نباید که گیرد بداندیش راه.فردوسی.پس لشکر او بیامد سپاه
ز هرسو گرفتند بر شاه، راه.فردوسی.بهرسو فرستاد بیمر سپاه
بر آن سرکشان تا بگیرند راه.فردوسی.هارون راه بگرفته بود تا کسی را زهره نبودی که چیزی می نبشتی بنقصان حال وی و صاحب برید را بفریفته تا بمراد او انها کردی و کارش پوشیده می ماند. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 680 ).
چو باز را بکند بازدار مخلب و پر
بروز صید بر او کبک راه گیرد و چال.شاهسار ( از لغت فرس اسدی ).دل میبرد امشب ز من آن ماه بگیرید
وز دست و شب تیره برد راه بگیرید.اوحدی ( از بهار عجم ).- راه گریز گرفتن؛ گریختن. روی بگریز نهادن. فرار کردن. ره فرار گزیدن:
جفاپیشه گستهم و بندوی تیز
گرفتند از آن کاخ راه گریز.فردوسی.|| طریقه و قاعده ای را پذیرفتن. رسمی را پیش گرفتن: و راهی گرفت و راهی راست نهاد و آن را بگذاشت و برفت و بنده را خوشتر آید که امروز بر راه وی رفته آید. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ معین

(گِ رِ تَ ) (مص م. ) راه را سد کردن، سر راه را گرفتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) راه را سد کردن سر راه گرفتن
راه رفتن. روانه شدن. راهی شدن. روی بجانب محل یا چیزی آوردن. رفتن. راه بر گرفتن.

ویکی واژه

راه را سد کردن، سر راه را گرفتن.

جمله سازی با راه گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر گه که به ما راحتیان راه گرفتند لختی دل آن طایفه جستیم و گذشتیم

💡 به خون یکدگر باشند ارباب طمع تشنه سگ از راه گرفتن دشمن درویش می‌باشد

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز