آماد

لغت نامه دهخدا

( آماد ) آماد. ( ع اِ ) ج ِ اَمَد.
( امآد ) امآد. [ اِم ْ ] ( ع مص ) نرم و نازک گردانیدن سیرآبی گیاه را. ( منتهی الارب ). تر و تازه و نازک کردن سیرآبی گیاه را. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

( آماد ) جمع امد
نرم و نازک گردانیدن سیرابی گیاه را

فرهنگستان زبان و ادب

آماد
{logistics} [علوم نظامی] علم طرح ریزی و جابه جایی و نگهداری نیروها عمدتاً شامل طراحی و توسعه و فراهم سازی و انبارش و انتقال و توزیع مواد و اقلام؛ جابه جایی و تخلیه و بستری کردن نیروها در صورت لزوم؛ فراهم سازی و ساخت و نگهداری و جابه جایی تجهیزات و ارائۀ خدمات
{prime} [روان شناسی] سرنخی که وقتی تجربه می شود پاسخ مشخصی را تسهیل و بقیه را مهار می کند

جمله سازی با آماد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به علاوه، منابع یونانی حاوی اطلاعاتی‌اند که این فرض را به ذهن می‌آورند که شاید نام زرتشت در مصر نیز مسیر مشابهی را طی کرده باشد. اوسبیوس قیصری در «آمادگی برای انجیل» می‌نویسند:

💡 در جستجویش کرده ام آماده اسباب سفر از اشک آبم در گلو وز داغ دل نان در بغل

💡 چون دو تا شد قد وداعِ روح را آماده باش کز کمان تیرِ سبکرو می‌شود یکدم جدا

💡 چنان آمادهٔ عشقم که عشق ار ممتنع بودی به ذوق جلوهٔ حسن منش آزاد می کردم

💡 دل مشکل پسند من به گرد آن سخن گردد که دل پیش از زبان آماده گردد حرف تحسین را

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز