الاغ

خر یا الاغ یک حیوان اهلی از خانوادهٔ اسبان به شمار می‌آید. جد وحشی این حیوان، خر وحشی آفریقایی است که حدود ۷ هزار سال پیش توسط دامداران در کنیا و شاخ آفریقا اهلی شد. انسان‌ها عمدتاً از این حیوان برای حمل بار استفاده می‌کنند. در گذشته، پرورش خر در روستاهای ایران رواج زیادی داشت، اما امروزه جمعیت خرها در این کشور در حال کاهش است. در سطح جهانی، تعداد خرها به بیش از ۴۰ میلیون رأس می‌رسد. در فرهنگ عامیانه بسیاری از کشورها، خر نماد حماقت و لجاجت محسوب می‌شود. یک خر با قد متوسط تا ناحیه شانه حدود یک متر ارتفاع دارد، اما اندازه‌های آن در نژادهای مختلف متفاوت است. به عنوان مثال، خر سیسیلی تنها ۶۱ سانتیمتر قد دارد، در حالی که خر آمریکایی می‌تواند تا ۱۶۷ سانتیمتر نیز بلند شود. رنگ خرها از سفید تا خاکستری و سیاه متغیر است. اگرچه خرها نسبت به اسب‌ها کندتر هستند، اما گام‌های استواری دارند و قادرند بارهای سنگین را در مسیرهای دشوار حمل کنند. قاطر، که نتیجه جفت‌گیری خر نر و اسب ماده است، قدرت بارکشی بیشتری نسبت به خر و اسب دارد. همچنین، از جفت‌گیری نریان و ماده خر، یابو به وجود می‌آید که در انگلیس به آن hinny می‌گویند. در واژه‌نامه لانگمن، خر به عنوان حیوانی خاکستری یا قهوه‌ای، شبیه به اسب با گوش‌های بلند توصیف شده است. در مصر باستان، خر به عنوان نمادی از نادانی شناخته می‌شد و افراد کم‌هوش را به شکل خر ترسیم می‌کردند. همچنین، رومی‌ها نیز برخورد با خر را نشانه‌ای از شگون بد می‌دانستند. در طول تاریخ، خرها به عنوان وسیله‌ای برای جابجایی مصالح ساختمانی، خوراک و دیگر نیازهای انسانی مورد استفاده قرار گرفته‌اند. در زمان جنگ‌ها، از خرها و دیگر اسب‌سانان برای حمل و نقل وسایل نقلیه چرخدار و تأمین تجهیزات و آذوقه برای نیروهای نظامی بهره‌برداری می‌شد. در مصر و بین‌النهرین، ارزش خرها به حدی بود که در برخی موارد، آنها را همراه با پادشاهان به خاک می‌سپردند. همچنین نمونه‌هایی از خرهایی که به تنهایی دفن شده‌اند نیز وجود دارد. در هزاره دوم پیش از میلاد، در بخشی از مراسم امضای پیمان‌ها، خرها قربانی می‌شدند. خرها به نسبت اسب‌ها، سازگاری بیشتری برای زندگی در شرایط مختلف دارند.

لغت نامه دهخدا

الاغ. [ اُ ] ( اِ ) قاصد و پیک. ( برهان ). آنکه برای او اسب توشه مهیا دارند تا بجایی که نامزد بود زود رسد. ( شرفنامه منیری )

فرهنگ معین

( اُ ) [ تر. ] = اولاغ. اولاق: (اِ. ) ۱ - خر. ۲ - (عا. ) نفهم، احمق (نوعی دشنام ).

فرهنگ فارسی

ماخوذازترکی، خر، حیوان بارکش دارای گوشهای درازویال کوتاه، بترکی اولاق گویند، به معنی پیک وقاصدواسبی که قاصدبر آن سوارشود
( اسم ) ۱ - خر ۲ - پیک چاپار پست. ۲ - پیک چاپار پست. ۳ - حقوق و عوارضی که برای پیکها یا چارپایان متعلق به پیکها میگرفتند (ایلخانان مغول تا قاجاریه )

جملاتی از کلمه الاغ

خر تیرهٔ‌ای الاغ تا کی شرمی درماندهٔ‌ای مزبله تا چند بس است
از تو خواهم گرفت عاریتی به تلطف نه همچو نعف الاغ
گفتم چرا براه نیائی تو ای الاغ گفتا ز بس که رفتم شد پیز بم گشاد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم