آسان گیر

لغت نامه دهخدا

( آسان گیر ) آسان گیر. ( نف مرکب ) سهل انگار. مداهن.

فرهنگ عمید

( آسان گیر ) آن که کارها و پیشامدها را بر خود آسان گیرد و سهل شمارد، سهل انگار.

فرهنگ فارسی

( آسان گیر ) ( اسم ) آنکه کارها را بر خود آسان گیرد سهل انگار.
سهل انگار مداهن

ویکی واژه

آسان‌گیر
(قدیمی): آسان‌گذار، سهل‌انگار، مسامحه‌کار. خدای تعالی گشاده‌روی و آسانگیر را دوست دارد.«امام محمد غزالی»»

جمله سازی با آسان گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفت آسان گیر بر خود کارها کز رویِ طبع سخت می‌گردد جهان بر مردمانِ سخت‌کوش

💡 نومید مشو ازو،که در آخر کار هم عاقبت کار تو آسان گیرد

💡 گر بخواهد چون خور آسان گیرد او ملک جهان یار او شاه خراسان است گویی نیست هست

💡 معلم انگلیسی و تئاترش سایمون بیکر، از او به عنوان یک دانش آموز باهوش یاد می‌کند که تودار و کمی متفاوت بود. همچنین نسبت به درس‌ها بسیار آسان گیر بود که همین منجر به نگرانی مادرش و انتقاد سایر معلم‌ها شد.

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز