آشوبی

لغت نامه دهخدا

( آشوبی ) آشوبی. ( اِخ ) تخلص شاعری پارسی گوی از مردم هندوستان. و او خط نستعلیق را نیز بغایت نیکو می نوشته است.

فرهنگ فارسی

( آشوبی ) شاعری پارسی گوی از مردم هندوستان

فرهنگستان زبان و ادب

آشوبی
{chaotic} [فیزیک] ویژگی رفتار تصادفی و پیش بینی ناپذیر و بدون نظم

جمله سازی با آشوبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دلم را در چنان جایی بدیده‌ستم ز بس غیرت چنینم در دماغ افتاد آشوبی و سودایی

💡 آه جانسوز یتیمان اندر آن ماتم سرا کرد آشوبی که عقل محض را دیوانه کرد

💡 بدا سلطانیا کورا بود رنج دل آشوبی خوشا درویشیا کورا بود گنج تن آسانی

💡 ای نعل تو در آتش آن سوی ز پنج و شش از جذبه آن است این کاندر غم و آشوبی

💡 سفیدی می‌کند از پنبه اینجا چشم امیدی نوای عالم آشوبی ‌که دارد در نظر گوشم

هیز یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
بنی صدر یعنی چه؟
بنی صدر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز