لغت نامه دهخدا
( آهن دل ) آهن دل. [ هََ دِ ] ( ص مرکب ) آهنین دل. قسی. قاسی. سنگدل. || شجاع. شیردل:
مرد که آهن دل و روئین تن است
نی زرهش حاجت و نی جوشن است.امیرخسرو.
( آهن دل ) آهن دل. [ هََ دِ ] ( ص مرکب ) آهنین دل. قسی. قاسی. سنگدل. || شجاع. شیردل:
مرد که آهن دل و روئین تن است
نی زرهش حاجت و نی جوشن است.امیرخسرو.
( آهن دل ) ۱. سنگدل، سخت دل، بی رحم.
۲. دلیر.
( آهن دل ) ( صفت ) ۱ - آنکه دلی آهنین دارد سنگدل قسی مقابل نرم دل. ۲ - شجاع دلیر مقابل ترسو جبون.
آهندل
(قدیم): بیرحم، سنگدل، سختدل.
شجاع، دلاور، بیباک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغ نغمه داودی از آهن دلان دارم دریغ
💡 دم جان بخش را تأثیر در آهن دلان نبود نسازد قرب روح الله روشن، چشم سوزن را
💡 آینه آهن دلی باید که تا زخمش کشد زخم آیینه نباشد درخور آیینه دان
💡 چرخِ آهن دل ز سوزِ دردمندان فارغ است نیست در مِجمَر سرایت آه و دودِ عود را
💡 آهن دلان به آه ملایم نمی شوند چون قفل بسته را به نفس وا کند کسی؟
💡 آهن دلش از ناله نشد نرم چه حاصل کز سینه من کوره حداد توان کرد