( آفل ) آفل. [ ف ِ ] ( ع ص ) فروشونده. ناپدیدگردنده. غروب کننده. که فرورود. غارب:
آنکه گه ناقص گهی کامل بود
نیست معبود خلیل آفل بود.مولوی.هم خر و خرگیر اینجا در گلند
غافلند اینجا و آنجا آفلند.مولوی.بانگ و صیتی جوکه آن خامل نشد
تاب خورشیدی که آن آفل نشد.مولوی.جز خیالی عارضی و باطلی
که بود چون صبح کاذب آفلی.مولوی.ج، آفلین.
افل. [ اَ ] ( ع مص ) غایب و ناپدید شدن. || خشک شدن شیر حیوان شیرده. ( ناظم الاطباء ).
افل. [ اَ ف َل ل ] ( ع ص، اِ ) تیغ رخنه دار. ( آنندراج ): سیف افل؛ تیغ رخنه دار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تیغ رخنه شده. ( از تاج المصادر بیهقی ). رخنه کارد و شمشیر. ( مهذب الاسماء نسخه خطی ). || ( اِخ ) نام شمشیر عدی بن حاتم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
افل. [ اَ ف َ ] ( ع مص ) شاد گردیدن. || خشک گردیدن شیر شیردهنده. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
( آفل ) (فِ ) [ ع. ] (اِفا. ) فرو شونده، غروب کننده. ج. آفلین.
( آفل ) ۱. فرورونده.
۲. ناپدید شونده.
۳. غروب کننده.
( آفل ) ( اسم ) فرو شونده ناپدید گردنده غروب کننده غارب جمع: آفلین.
ناپدید گردنده
فرورونده، ناپدیدشونده، غروب کننده
شاد گردیدن یا خشک گردیدن شیر شیر دهنده
[ویکی الکتاب] معنی أَفَلَ: غروب کرد
تکرار در قرآن: ۴(بار)
فرو شونده، غروب کننده. افول کننده. مفردِ آفلین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او ز آل خلیلست و به آفل نکند میل چون خار بود آفل او را به بصر بر
💡 آفلا (به عربی: أفلا) کوهی در غرب رشته کوه اطلس بزرگ در کشور مراکش است که ۴۰۴۳ متر ارتفاع دارد.
💡 خلیل وقت شو این ماه و این خورشید آفل دان که یار از شرق دل تابید خورشید درخشانش
💡 افلو (به عربی: آفلو) یک شهر و شهرداری در الجزایر است که در استان الاغواط واقع شدهاست.
💡 نه رنجی برده بر حق یا بباطل نه نوری دیده ثابت یا که آفل
💡 متضاد این واژه برونخط یا آفلاین است، یعنی اگر کاربری برخط نباشد، در حالت برونخط قرار دارد.