( آرزومندی ) آرزومندی. [ رِ م َ ] ( حامص مرکب ) شوق. اشتیاق. پویه. تعطش. بَهْش. التیاع. توق. صبابت:
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
ندا آمد که واثق شو بالطاف خداوندی.حافظ.ورای حد تقریر است شرح آرزومندی.حافظ.حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتد
همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم.حافظ. || تَحنّن. نُزوع. نِزاع. || غَرض.
- آرزومندی نمودن؛ تَشوّق. تَنوّق.
- آرزومندیها؛ آمال. اشواق. مُنی ̍. اهواء. اطماع. امانی. شهوات. حاجات.
( آرزومندی ) ( ~. مَ ) (حامص. ) ۱ - شوق، اشتیاق. ۲ - حسرت. ۳ - غرض.
( آرزومندی ) ۱. میل، رغبت، شوق، اشتیاق.
۳. [قدیمی، مجاز] دل باختگی، عاشقی.
( آرزومندی ) عمل و حالت آرزومند: ۱ - شوق اشتیاق. ۲ - حسرت تحسر. ۳ - غرض.
شوق اشتیاق
حالت آرزومند، شوق و اشتیاق. عشق، محبت.
حسرت. غرض.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پای تا سر دیده ام از شوق رخسارت که هست هر سرشکم بی تو چشم آرزومندی دگر
💡 به خون طپید دل مستمند از تیرت عجب که آرزوئی یافت آرزومندی
💡 به غباری که به هر سو رود از موکب او آرزومندی اصحاب نظر دیر کشید
💡 بسودای تو خوش حالیم و دلشاد بدردت آرزومندیم و معتاد
💡 آرزومندی و بی صبری و مشتاقی و غم کم نمی گردد و هر دم به تو مایل بیشم
💡 درون خلوت خاطر توئی محرم تو میدانی که شوق آرزومندی زتر از حد برون دارم