اقتصار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بسند کردن و نگذشتن ازچیزی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اکتفاکردن بر چیزی. ایستادن و بسند کردن بدان. ( تاج المصادر بیهقی ). بر چیزی فروایستادن. ( المصادر زوزنی ).
- اقتصار کردن؛ اکتفا کردن. بسند کردن:
بهتر ز خدمتش نشناسم در این جهان
از اینهمه بخدمت او کردم اقتصار.فرخی.خواهم بقای تو بزمان صدهزار سال
از من بدینقدر نکند اقتصار دل.سوزنی.|| ( اِمص ) کوتاهی. ایستادگی بر یک چیز. ( ناظم الاطباء ). || ( اصطلاح معانی و بیان ) کلام را کثیراللفظ و قلیل المعنی نمودن. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ).
(اِ تِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) کوتاه کردن. ۲ - بسنده کردن. ۳ - (اِمص. ) کوتاهی.
۱. کوتاه کردن.
۲. به کوتاهی پرداختن.
۳. اکتفا کردن.
کوتاه کردن، بکوتاهی پرداختن، اکتفاکردن
(مصدر ) ۱ - کوتاه کردن بکوتاهی پرداختن ۲ - بسنده کردن اکتفا کردن. ۳ - کوتاهی. جمع: اقتصارات.
کوتاه کردن.
بسنده کردن.
کوتاهی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کلک قدرت صورتیبر لوح هستی برنگاشت وز تماشای جمال خود بدوکرد اقتصار
💡 چهارم آن که خرج نگاه دارد تا جز به اقتصار به کار نبرد و به اندک قناعت کند و به حق خرج کند که خرج کردن نه به حق همچون کسب کردن نه از حق است.
💡 درجه سوم آن که بر مد اقتصار کند و آن به سه گرده نان نزدیک بود. همانا اندر حق بیشتر این از سیک معده اندر گذشته بود و به حد نیم رسید.
💡 از اشعار او عوفی چند بیت معدود نقل کرده و گفتهاست: «اگرچه لطایف اشعار او بسیار است اما چون مدتی که داعی از ماوراءالنهر غربت کردهاست آنچه بر خاطر بود فراموش شدهاست و آنچه مسودات بود ضایع گشته، برین قدر اقتصار افتاد».
💡 و احوال سماع را دلایل بسیار است از کتاب و سنت. این جا بدین قدر اقتصار کنیم تا آنچه لابد است بدین جمله حاصل آید و کتاب را به این قدر ختم کنیم.