افتضاح

لغت نامه دهخدا

افتضاح. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) رسوا شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). آشکار شدن عیوب کسی. ( از اقرب الموارد ). پیدا و آشکار شدن عیب یا عیوب نهانی کسی. ( یادداشت بخط مؤلف ). رسوا کردن. ( المصادر زوزنی ). || ( اِمص ) مأخوذ از تازی؛رسوایی. بی آبروئی. بدنامی. ( ناظم الاطباء ). رسوائی. ( غیاث اللغات ). فضیحت. ( یادداشت مؤلف ):
آن یکی حرص از کمال مردیست
وان دگرحرص افتضاح و سردیست.مولوی.- افتضاح آمیز؛ رسوائی بارآور.
- پرافتضاح؛ بسیار رسوایی.
|| ظاهر و هویدا گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || شهرت یافتن چیزی. و فی الاساس «سمعتهم یقول افتضحنا فیک؛ ای فرطنا فی زیارتک و تفقدک ». ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) رسوا شدن. ۲ - (اِمص. ) بی آبرویی.

فرهنگ عمید

رسوا شدن، بی آبرو شدن، رسوایی.

فرهنگ فارسی

رسواشدن، بی آبروشدن، رسوایی
۱ - ( مصدر ) رسوا شدن بی آبرو گردیدن بدنام گشتن. ۲ - ( اسم ) بی آبرویی بدنامی. جمع: افتضاحات.

ویکی واژه

رسوا شدن.
بی آبرویی.

جمله سازی با افتضاح

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن نقش داشته‌است، می‌توان به دیکتاتور بزرگ، زندان، کنتاکی، جمعه سیاه، راه شیری، چشمان مرد مرده، مصائب شیطان، یک افتضاح حسابی، من و رفیقم، ما را ببخشید، گشت نیمه‌شب، هیچ‌چیز بجز دردسر و زنبور سبز دوباره حمله می‌کند! اشاره کرد.

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است می‌توان به الکساندر و روز وحشتناک، افتضاح، ناگوار، خیلی بد، ملاقات اشاره کرد.

💡 از شدت فلاکت و ادبار و افتضاح رم کرده از تو خویش و قریبت رضاقلی

💡 غبار حذلان نمود به فرق وی ریخته قرار را بر فرار نمود با افتضاح

💡 خود را همی چه پوشی چون آب در بن چه کز افتضاح پیدا چون شعله بر مناری

💡 سعی می‌کنم از خودم مراقبت کنم. هر وقت بتونم ورزش می‌کنم. سفر دور اروپا خسته‌کننده‌ست، غذا افتضاحه و همین کارو سخت می‌کنه. اما تا وقتی بتونم، مایلم به این کار ادامه بدم. پس بله، همینه که هست.

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز