قدمی ئیل

لغت نامه دهخدا

قدمی ئیل. [ ] ( اِخ ) ( حضور خدا ) شخصی لادی که خود و اولاده اش بازر و بابل از اسیری مراجعت نمودند. ( کتاب عزرا 2:40 ). و بر کارکنان شغل بیت اﷲ نظارت میداشت. ( کتاب عزرا 3:9 ). و معین تشکرات ( کتاب نحمیا 9:4 و 5 و 12:8 ) و اصلاحات نیز بود. ( کتاب نحمیا 10:9 ). و دور نیست که در این وقایع کلیه اشاره به دو نفر باشد. ( قاموس کتاب مقدس ).

فرهنگ فارسی

شخصی لادی که خود و اولاده اش بازر و بابل از اسیری مراجعت نمودند.

جمله سازی با قدمی ئیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این کنگره درخلال جلسه‌هایش کشورهای عربی به ویژه سوریه (با مرزهای قدمی‌اش) و عراق را به یک‌پارچگی عربی دعوت می‌کرد.

💡 به امید آن که جایی قدمی نهاده باشی همه خاک‌های شیراز به دیدگان برفتم

💡 فرید قدمی در مراسم رونمایی از اولین ویراست این کتاب در پاییز ۱۳۹۴ دربارهٔ این کتاب گفت:

💡 گر گذارد قدمی سوی چپ و راست، سزاست از تهمتن نبود عیب، به میدان یلی

💡 قدمی رنجه کن ای دوست، که چون مردم چشم کردم آراسته از لخت جگر، خانه خویش

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز