آلاف

لغت نامه دهخدا

( آلاف ) آلاف. ( ع اِ ) ج ِ اَلْف. هزاران. || ( ص، اِ ) ج ِ اِلْف.
الاف. [ اِ ] ( ع مص ) الف ( دوستی دادن ) کسی را به مکانی یا به کسی. ( منتهی الارب ). موءالفت.
الاف. [ اُل ْ لا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ آلف. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

( آلاف ) [ ع. ] ( اِ. ) جِ الف، هزارها، هزاران.

فرهنگ عمید

( آلاف ) = اَلْف

فرهنگ فارسی

( آلاف ) جمع: الف هزارها هزاران.
هزاران
پادشاه سوئد در قرن ۱٠ م. یا الف بیورنسون پادشاه حدود ۹۳۲ م. یا الف اسکوتکو نونگ پادشاه سوئد ( حدود ۱٠۲۲ - ۹۶۵ ). وی مسحیت بود.
هزارها، جمع الف
جمع آلف.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] آلاف. ریشه کلمه:
الف (۲۲ بار)

ویکی واژه

(قدیم): هزارها، هزاران. قصاب‌خانه مالیات گزاف و... بیرون از آلاف داشت. «افضل‌الملک»

جمله سازی با آلاف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «مثلاً در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‌بینید که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید.»

💡 وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بارَکْنا فِیها یعنی ارض المقدس من الشام. قُریً ظاهِرَةً یعنی قائمة عامرة. و قیل: ظاهِرَةً ای متواصلة تظهر الثانیة من الاولی لقربها منها. قال الحسن: کان احدهم یغدوا فیقیل فی قریة و یروح فیأوی الی قریة اخری. قال مجاهد: هی السروات. و قال وهب: قری صنعاء. و قیل: کانت قراهم اربعة آلاف و سبع مائة قریة متصلة من سبأ الی الشام.

💡 خمینی در نامه عزل منتظری نوشت: «در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‌بینید که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید.»

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز