آویزان

لغت نامه دهخدا

( آویزان ) آویزان. ( نف، ق ) در حال آویختگی. || آویخته. معلق. آونگ. آون. دروا. آونگان. دلنگان.
- آویزان کردن؛ آویختن. تعلیق.
|| جنگ و گریز کنان. گریز و آویز کنان: غوریان دررمیدند و هزیمت شدند وآویزان میرفتند تا ده. ( تاریخ بیهقی ). || مشغول. دست بکار. آغازان. || دست بیقه:
باد سحری سپیده دم خیزانست
با میغ سیه بجنگ آویزانست.منوچهری.

فرهنگ معین

( آویزان ) (ص فا. ) ۱ - معلق، آویخته. ۲ - در حال جنگ و گریز.

فرهنگ عمید

( آویزان ) ۱. آویخته، معلق.
۲. (قید ) در حال آویختگی.
۳. طفیلی، مزاحم.
۴. [عامیانه] غمگین.
۵. در حال دعوا، گلاویز.

فرهنگ فارسی

( آویزان ) ( صفت ) ۱ - در حال آویختگی. ۲ - جنگ و گریز کنان. ۳ - ( صفت ) معلق آونگ. ۴ - مشغول دست بکار.

ویکی واژه

ویژگی آنچه از بالا به جایی بسته شده باشد، بدون اینکه از پایین یا از جهت‌های دیگر به چیزی بند شده باشد. معلق، آویخته.
در حال جنگ و گریز.

جمله سازی با آویزان

💡 ۴. نحوه تخلیه وضعیتی ریه را بیاموزید تا به خروج ترشحات نایژه‌ای کمک کنید. از ناحیه شکم به‌طوری بر روی تخت قرار گیرید که سر و سینه شما از لبه تخت آویزان باشد. خود را وادار به سرفه کنید. این کار را تا هنگامی که دیگر قادر به دفع خلط نباشید، ادامه دهید. این عمل را دو بار در روز به مدت 10-5 دقیقه انجام دهید.

💡 این کلیسا که در قرن ۱۳ میلادی ساخته شده از نوع گوتیک آجری می‌باشد و دارای یک برج به ارتفاع ۶۶ متر است که ۶ ناقوس کلیسا در آن آویزان است.

💡 در دروازه ساعات چون مه بود آویزان سر مسلم که نورش داشت روشن مهر تابان را

💡 بوزن خوشه یی ریزان، شده میزانی آویزان؛ رحل در کفه ی میزان، چنان کالماس در معدن

💡 رونده و مناسب کاشت در سبد های آویزان است. برگهایی نیزه ای شکل دارد و شکوفه های آن شبیه فانوس است. به همین دلیل نام عمومی آن "فانوس چینی رونده" است.

💡 تف رخساره اش نیران سلاسل کردش آویزان کشیده گردن خورشید و مه از زلف در چنبر

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
مدیون یعنی چه؟
مدیون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز