اشیاء

اشیاء نفرین شده به اشیائی می گویند که به دلیل تاریخچه یا ویژگی‌ های خاص خود، اعتقاد بر این است که موجب بدشانسی، آسیب یا مشکلات برای صاحبشان می‌شوند. این اشیاء معمولاً با داستان‌ ها و افسانه‌ های ترسناک همراه هستند. به عنوان مثال، عروسک آنابل به دلیل حوادث ترسناک و مرگبار مرتبط با آن، به عنوان یک شیء نفرین شده شناخته می‌شود و داستان‌ها حاکی از آن است که روحی خبیث درون آن وجود دارد.

همچنین، سنگ‌ های cursed منسفیلد دارای داستان‌ های زیادی از بدشانسی و حوادث ناگوار هستند و افرادی که این سنگ‌ها را در اختیار داشته‌اند، به مشکلات و حوادث عجیبی دچار شده‌اند. مومیایی توتنخامون نیز به دلیل نفرین‌ های مرتبط با مقبره‌اش، باعث مرگ و بدشانسی برای افرادی که به آن نزدیک شدند، شده است. همچنین، در فرهنگ‌ های مختلف، آینه‌ هایی وجود دارند که گفته می‌شود روح‌ ها یا ارواح خبیثه را به خود جذب می‌کنند و می‌توانند باعث بدبختی و مشکلات برای کسانی که به آن‌ها نگاه می‌کنند، شوند. این اشیاء اغلب به عنوان نمادهایی از ترس و بدبختی در فرهنگ‌ ها و افسانه‌ ها مطرح می‌شوند و توجه زیادی را به خود جلب می‌کنند.

لغت نامه دهخدا

اشیاء. [ اَش ْ ] ( ع اِ ) ج ِ شی ٔ، بمعنی چیز، و کلمه اشیاء برحسب مذهب اخفش اَفْعِلاء است جمع بر غیر واحد خود مانند شعراء، زیرا فاعل بر فُعَلاء جمع نشود پس همزه را که میان یاو الف است جهت تخفیف حذف کردند و از اینرو غیرمصروف آید و بعقیده خلیل فَعْلاء است که بدل جانشین آن باشد و جمع واحد مستعمل آنست که شی باشد و چون دو همزه را در آخر آن ثقیل یافتند نخستین به اول کلمه نقل کردند و گفتند: اشیاء بر وزن لفعاء. و برحسب مذهب کسائی افعال است مانند فَرْخ و افراخ که از جهت کثرت استعمال و مشابهت به فَعْلاء در جمع به الف و تا مانندصحراء و صحراوات ممنوع الصرف آید. و فراء شی را مخفف از مشدد گوید مانند هَیِّن و هَیْن. ( از منتهی الارب ). ج ِ شی ٔ. ( ترجمان علامه جرجانی ص 63 ). چیزها. ( آنندراج ). و در فارسی گاه همزه آخر آن را در شعر حذف کنند و گویند اشیا. و در تعریف اشیاء گویند: آنهایی که علم به آنها و خبر دادن از آنها صحیح باشد. و رجوع به شی و اشیا و معجم البلدان چ مصر ج 1 ص 266 شود.

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] ( اِ. ) جِ شی ء، چیزها.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی أَشْیَاءَ: چیزها
معنی نُورُ: نور(آنچه موجب دیدن اشیاء می شود بازتابش یا تابش نور از آنها به چشم ما است لذا دیده شدن اشیاء به وجود نور وابسته است، اما در عبارت "ﭐللَّهُ نُورُ ﭐلسَّمَاوَاتِ وَﭐلْأَرْضِ " مراد این است که خدایتعالی آن نوری است که حتی وجود اشیاء نیز وابسته به وجود ا...
معنی مَّرْکُومٌ: پرپشت - متراکم (تراکم اشیاء به معنای روی هم قرار گرفتن آنها است)
معنی خَالِقُونَ: خلق کننده ها(خلق پدید آوردن اشیاء با اندازه گیری و محاسبه)
معنی خَالِقِینَ: خلق کننده ها(خلق پدید آوردن اشیاء با اندازه گیری و محاسبه)
معنی خَالِقُ: کسی که اشیائی را با اندازهگیری پدید آورده باشد -خلق کننده (خلق پدید آوردن اشیاء با اندازه گیری و محاسبه)
معنی ظَهْرَکَ: کمر تو(ظهر در اصل به معنی پشت و کمر آدمی است و به صورت استعاره برای سایر اشیاء نیزاستفاده می شود)
معنی وَاسِعَةٍ: دارای وسعت (ماده وسعت که کلمه سعه نیز از مشتقات آن است، در اصل به معنای حالتی در جسم است که با داشتن آن حالت اشیاء دیگر را در خود میگنجاند، مانند سعه ظرف که هر چه بیشتر باشد آب بیشتر یا طعام بیشتر را در خود جای میدهد)
معنی لَا یَعْزُبُ: پوشیده نیست (کلمه عزوب که فعل مضارع یعزب از آن گرفته شده به معنای غیبت و دوری و خفاء است، و این تعبیر اشاره دارد به اینکه همه اشیاء عالم نزد خدای تعالی حاضرند، و هیچ چیز از ساحت مقدس او غایب نیست، و او هر چیزی را در کتابی حفظ و ضبط کرده و از آن کت...
معنی مَا یَعْزُبُ: پوشیده نیست - دور نیست - حاضر است (کلمه عزوب که فعل مضارع یعزب از آن گرفته شده به معنای غیبت و دوری و خفاء است ومنظور از عبارت "وَمَا یَعْزُبُ عَن رَّبِّکَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِی ﭐلْأَرْضِ وَلَا فِی ﭐلسَّمَاءِ "این است که:همه اشیاء عالم نزد خدای...
معنی یَرْکُمَهُ: که متراکم و انباشته سازد (از کلمه رکم به معنای جمع کردن و قرار دادن چیزی است بر روی چیزی دیگر، ابر پر پشت را هم از همین جهت سحاب مرکوم میگویند که قطعات آن رویهم قرار دارد، پس سحاب مرکوم یعنی مجتمع ابر و مجموع آن، و تراکم اشیاء به معنای رویهم قرار...
معنی وَاسِعٌ: دارای وسعت - آن بی نیازی که هر چه بذل کند، ناتوان نمیشود، و هر قدر بخواهد میتواند بذل کند(کلمه واسع در مورد خدای تعالی دلالت میکند بر اینکه خدای تعالی از هیچ فعلی و ایتائی ( دادنی ) ممنوع نیست معنای کلمه واسع که یکی از اسامی خدای تعالی است و ماده...
معنی وَزْنَ: وزن - سنگینی - نسبت شیء اندازه گیری شده به واحد اندازه گیری - واحد اندازه گیری (در عباراتی نظیر "وَﭐلْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ ﭐلْحَقُّ " اشاره دارد به اینکه هر قدر عمل مشتمل بر حق باشد به همان اندازه اعتبار و ارزش دارد، و چون اعمال نیک مشتمل بر حق است از...
ریشه کلمه:
شی ء (۵۱۹ بار)

ویکی واژه

جِ شی ء؛ چیزها.

جملاتی از کلمه اشیاء

معنی عصمت کمال رحمت حی و دود علت اشیاء غرض از هستی بود و نبود
قلم‌زنی هنر کندن نقوش بر اشیاء فلزی است. این هنر همواره با سبک ایرانی ملازمت داشته و نقوش آن گل‌وبته‌های اسلیمی و ختایی بوده‌است. در کندن فلز از قلم فولادی و چکش مناسب با آن استفاده می‌شود. در حال حاضر بیشتر بر روی مس و برنج قلم‌زنی می‌شود و استان کرمان یکی از اصلی‌ترین مراکز قلم‌زنی ایران است.
خطای آ همان ب نیست یکی از زیربخش‌های نظریه رشد مرحله‌ای پیاژه که به اشتباه رایج نوزادان در تشخیص ماهیت اشیاء می‌پردازد.
اینترنت اشیاء با توانایی جاسازی پردازنده، حافظه و منابع انرژی می‌تواند تقریباً همه چیز را با استفاده از نرم‌افزار، به شبکه متصل کند. این سیستم‌ها وظیفه جمع‌آوری اطلاعات، تنظیمات اکوسیستم‌های طبیعی و حتی ساختمان‌ها و کارخانه‌ها را دارند. در نتیجه همچنین کاربردهایی را در زمینه‌های رصد محیط زیست و برنامه‌ریزی شهری می‌توان پیدا کرد.
ایران‌دخت پیش ملک رفت و شرط خدمت بجای آورد و گفت: موجب فکرت چیست؟ و آنچه ازیرا همه ملعون شنوده‌ای بندگان را اعلام فرمای تا موافقت نمایند، که یکی از شرایط بندگی آنست که در همه معانی مشارکت طلبیده شود، و میان غم و شادی و محبوب و مکروه فرق کرده نیاید. ملک فرمود که: نشاید پرسید از چیزی که اگر بیان کنند رنجور گردی. لاتسالوا عن اشیاء ان تبد لکم تسوکم.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم