اعزام

لغت نامه دهخدا

اعزام. [ اِ ] ( از ع، اِمص ) در تداول عامیانه فارسی، فرستادن کسی یا کسانی را. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- اعزام داشتن؛ فرستادن کسی یا کسانی را بجایی. روانه کردن.
- اعزام شدن؛ مأموریت یافتن کسی یا کسانی بجایی.
- اعزام کردن؛ گسیل داشتن. ارسال داشتن. فرستادن کسی یا کسانی پی کاری بجایی.

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع. ] (مص م. ) در فارسی به معنای فرستادن، روانه کردن.

فرهنگ عمید

روانه کردن، فرستادن.

فرهنگ فارسی

روانه کردن، گسیل داشتن، فرستادن کسی بجائیباین معنی درفارسی استعمال میشود )
( مصدر ) فرستادن روانه کردن گسیل داشتن. توضیح بمعنی فوق اصطلاح ترکی است.

ویکی واژه

در فارسی به معنای فرستادن، روانه کردن.

جمله سازی با اعزام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هنگامی که آنها در سال ۱۷۹۵ از فرانسه کمک خواستند، ناپلئون بناپارت جوان برای کمک به سازماندهی توپخانه عثمانی به قسطنطنیه اعزام شد. او نرفت، زیرا فقط چند روز قبل از آنکه بخواهد خاور نزدیک را بپیمای، با قرار دادن یک جمعیت پاریسی در ۱۳ وندمیار خود را برای فهرست مفید دانست و در فرانسه نگهداری شد.

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز