آینه‌دار

لغت نامه دهخدا

( آینه دار ) آینه دار. [ ی ِ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه آینه در پیش دارد تا عروس و جز او خویشتن در آن بینند:
ای آفتاب آینه دار جمال تو
مشک سیاه مجمره گردان خال تو.حافظ.|| سرتراش. گرّای. سلمانی. گرّا. تانگول. تونکو. موی تراش. موی ستر. حلاق. مُزَیِّن. || توسعاً، دلاک. حجام.

فرهنگ عمید

( آینه دار ) ۱. آن که آیینه پیش روی کسی نگه دارد تا چهرۀ خود را در آن ببیند.
۲. آرایشگر، سلمانی.

فرهنگ فارسی

( آینه دار ) ( اسم صفت ) ۱ - آنکه آیینه در پیش دارد تا عروس و جز او خویشتن را در آن بینند. ۲ - سر تراش سلمانی گرای دلاک حجام.

جمله سازی با آینه‌دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ما و من آینه‌دار دو جهان رسوایی‌ست هستی آن عیب نداردکه به غمّاز رسد

💡 آینه‌داری خیال شخص تو را مثال‌ کرد خاک‌چه‌ره‌به‌سر فشاند خاک‌به‌سر جداییت

💡 در خلق گر انصاف شود آینه‌دارت بیدل چو خودت کس ننماید بتر از خود

💡 آینه‌داری فنا ناز هوس نمی‌کشد خط به رقم‌کشیده‌اند از ورق سفید ما

💡 آینه‌دار کسی است که آینه در پیش دارد تا عروس و جز او، خویشتن را در آن ببینند.

💡 به کنه او که نقاب از جمال نگشاید مگر به حجله علمش که هست آینه‌دار

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز