لغت نامه دهخدا
( آرمیدگی ) آرمیدگی. [ رَ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی آرمیده. طمأنینه. آرامش. آرام.
( آرمیدگی ) آرمیدگی. [ رَ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی آرمیده. طمأنینه. آرامش. آرام.
( آرمیدگی ) حالت و کیفیت آرمیده آرامیدگی
آرامش آرام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قسم به عزلتِ عنقا که کویِ خاموشان به آرمیدگیِ مُلکِ بینشانی نیست
💡 به آرمیدگی طبع بیدماغ بنازم که بوی یوسف اگر پیرهن درّد خسک استش
💡 به آرمیدگی وضع خویش مینازبم چو آب آینه در جلوه کردهایم وطن
💡 سیلاب از شتاب به صد رنگ می شود بر یک قرار، آب گهر ز آرمیدگی است
💡 یک دیده خواب راحت سیمابم آرزوست بی طاقتی به مذهب ما آرمیدگی است
💡 نبسته لب ز سخن، آرمیدگی مطلب نکرده رخنه دیوار استوار مخسب