بدل

بدل

به فردی گفته می‌شود که از نظر ظاهری شباهت بسیار زیادی به شخص دیگری دارد. البته، موارد طبیعی مانند دوقلوها یا دیگر خویشاوندان نزدیک که شباهت خانوادگی دارند، شامل این تعریف نمی‌شوند. در طول تاریخ، بدل‌های زیادی به شهرت رسیده‌اند. یکی از معروف‌ترین مثال‌ها، شباهت حیرت‌انگیز جرج پنجم، پادشاه بریتانیا، و نیکلای دوم، تزار روسیه است که با وجود نسبت عموزادگی، شباهت زیادی به هم داشتند. برخی دیگر از آن ها نیز به دلیل شباهت فوق‌العاده‌شان با افراد مشهور، توانسته‌اند برای خود شهرتی کسب کنند. برای مثال، کلیفتون جیمز در دوران جنگ جهانی دوم به عنوان بدل ارتشبد برنارد لاو مونتگومری خدمت می‌کرد. بدل‌هایی که شباهت زیادی به افراد مشهور دارند، در صنعت سرگرمی نیز فعال هستند. آن‌ها ممکن است در نمایش‌ها، مهمانی‌ها، یا گردهمایی‌های سازمانی، به اجرای نقش فرد مشهور پرداخته و رفتار و گفتار او را تقلید کنند. بدل‌های حرفه‌ای معمولاً توسط آژانس‌های استعدادیابی که در زمینه تقلید رفتار و گفتار چهره‌های سرشناس تخصص دارند، جذب و معرفی می‌شوند.

لغت نامه دهخدا

بدل. [ ب َ دَ ] ( ع اِ ) هرچه بجای دیگری بود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). آنچه بجای دیگری ایستد. ( ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی ). خلف. ( از اقرب الموارد ). قیض. عوض. عقبة. ( از منتهی الارب ). عوض و گهولی و هرچیز که بجای دیگری واقع شود. نایب و قائم مقام: بدل ِ آن، بجای آن. ( ناظم الاطباء ). بدیل. جای ِ. بجای ِ. بدل ِ آن؛ بجای آن. بدل ِ چیزی؛ بجای ِ آن. ببدل ِ؛بجای ِ. ( از یادداشتهای مؤلف ). جانشین: 
آن گرد یل فکن که به تیر و سنان گرفت 
اندر نهاله گه بدل آهوان هزبر.ابوطاهر خسروانی.خاقان از ایشان سرگزیت ستاند ببدل ِ خراج. ( حدود العالم ).
پس پند پذیرفتم و این شعر بگفتم 
از من بدل خرما بس باشد کنجال.ابوالعباس.سوری ! تو جهان را به دل ماتم سوری 
زیرا که جهان را بَدَل ِ ماتم سوری.لبیبی ( از مؤلف لغت نامه ).معتصم... می گوید: بودلف قاسم را مکش و تعرض مکن و بخانه بازفرست که اگر بکشی ترا بدل وی بکشند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 173 ). خواجه احمد عبدالصمد را بخواندند و وزارت دادند پسرش را بدل وی بنزدیک هرون فرستادند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 362 ).
گر از تخم هرچش دهی زینهار
یکی را بدل بازیابی هزار.اسدی.خیز و بینداز به یک سو پشیز
تا بدلت زر بدهم جعفری.ناصرخسرو.بدل شخص جان همی کاهم 
بدل اشک خون همی بارم.مسعودسعد.بدل بانگ قمری و بلبل 
نغمه چنگ و لحن طنبور است.مسعودسعد.چه یگانه ایست کو را به سه بعد در دو عالم 
ز حجاب چارعنصر بدلی بدر نیاید.خاقانی.جامت بدل مصحف پنج آیت زر دارد
مصحف بنه و جامی بردار به صبح اندر.خاقانی.جور نگر کز جهت خاکیان 
جغد نشانم بدل ماکیان.نظامی.- بدل آمدن؛ بدل شدن. جانشین کسی گشتن: 
بدل من آمدم اندر جهان سنائی را
بدین دلیل پدر نام من بدیل نهاد.خاقانی.- بدل جستن؛ عوض جستن: 
بدل مجوی که بر تو بدل نمی جویم 
دگر مشو که غم تو دگر نمی گردد.خاقانی.- بدل دادن؛ چیزی را بجای دیگری دادن. ( ناظم الاطباء ). عوض. ( تاج المصادر بیهقی ):

فرهنگ معین

(بَ دَ ) [ ع. ] (ص. ) کریم، شریف. ج. ابدال، بدلا.
(بَ دَ ) [ ع. ] ( اِ. ) ۱ - هر چیزی که به جای دیگری واقع شود. ۲ - عوض، جانشین. ج. بُدلا.

فرهنگ عمید

۱. = بدلی
۲. (اسم ) هرچه به جای چیز دیگر واقع می شود، عوض، جانشین.
۳. (هنر ) در سینما، بدلکار.

فرهنگ فارسی

عوض، خلاف، جانشین، ساختگی، تقلبی
( اسم ) ۱ - هر چیز که بجای دیگری واقع شود جانشین چیزی دیگر شود. ۲ - نایب قایم مقام. ۳ - کریم شریف. جمع: ابدال بدلائ. ۴ - جانشین کردن کلمهای را با کلم. دیگر. این کلمه را ( مبدل ) و اصل را ( مبدل منه ) گویند.
جمعی است سر و پا برهنه که آن را در هند بودله گویند و زن فاحشه کوچه گرد را بودلی.

دانشنامه آزاد فارسی

بدل (پزشکی قدیم). بَدَل (پزشکی قدیم)
در پزشکی و داروشناسی جالینوسی، یک یا چند داروی ساده (منفرد) که بتوان منفرداً یا جمعاً جانشین داروی مفرده کرد. برای آن که بدل (مفرد یا مرکّب) اثر درمانی مطلوب را داشته باشد باید مزاج (گرمی، سردی، تری، خشکی) و صفت (مسهل، قابض، خشک کننده و...) آن همانند داروی مُبَدَّل مِنه باشد. گاه درپزشکان طب قدیم ترجیح می دادند که مقدار داروی بدل را چند برابر داروی مبدّل منه کنند تا همان اثر را داشته باشد. قدیمی ترین تألیفات دربارۀ بدل ها (ابدال) ترجمۀ کتاب فی ابدال الادویة المفردة و الأشجار و الصُّموغ و الطّین نوشتۀ بَدیغورَس (حکیم ناشناخته یونانی)، کتاب فی أبدال الأدویة و ما یّقوم مَقامَ غیرها از ماسرجویۀ جندی شاپوری و کتاب أبدال الأدویه نوشتۀ ابوبکر محمد بن زکریای رازی است.
بدل (دستور زبان). بَدَل (دستور زبان)
در اصطلاح دستور زبان، اسم یا گروه اسمی یا جانشین اسم، هرگاه با درنگ (ویرگول در نوشتار) بعد از اسم یا جانشین اسمی که هستۀ آن است (مُبدل منه) بیاید تا معنیِ هسته را روشن کند. بدل با هستۀ خود (مُبدل منه) یک نقش دارد و جزو وابسته های پسین اسم به حساب می آید. مثل گروه اسمیِ «شاعر توانای قرن هفتم»، در این عبارت: «سعدی، شاعر توانای قرن هفتم، بوستان و گلستان را با فاصلۀ اندک تألیف کرد». بدل به دو دسته تقسیم می شود. ۱. بدل تأکیدی آن است که تأکیدی از مبدل منه باشد. مثلِ «حسین، برادرم، امروز بیمار است»؛ ۲. بدل توضیحی آن است که توضیحی دربارۀ مبدل منه می دهد. مثلِ «تهران، پایتختِ ایران، هوای آلوده ای دارد».
بدل (هنر و ادبیات). بَدَل (هنر و ادبیات)(pastiche)
در هنر و ادبیات، اثری که تقلید از شیوۀ اثری دیگر، یا گلچینی از آن باشد. معمولاً برای ادای احترام ساخته می شود (برخلاف نقیضه که تمسخرآمیز است). در نقاشی، اثری است که سبک و عناصر آثار دیگر را به وام می گیرد، اما لزوماً مثنّای آن ها نیست. تی اس الیوت در زمین مرده (۱۹۲۲)، اشارات و اقوالی از منابع گوناگون، همچون اشعار کودکانه، آثار دانته، و کیدرا در لابه لای یکدیگر ردیف کرد. برخی نویسندگان و موضوع ها، مانند رمان های جیمز باند، اثر ایان فلمینگ بیشتر مستعدّ بدل سازی اند.

ویکی واژه

کریم، شریف.
ابدال، بد
هر چیزی که به جای دیگری واقع شود.
عوض، جانشین.
بُد

جمله سازی با بدل

💡 روی چو مهت رشک پری میگردد زلف سیهت بدلبری میگردد

💡 نزد صاحبدلان با گوهر نیست محرم بزن مگر شوهر

💡 آن لطافت که حسن او دارد دل صاحبدلان به دام آرد

زرادخانه یعنی چه؟
زرادخانه یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز