آشفته‌حال

لغت نامه دهخدا

( آشفته حال ) آشفته حال. [ ش ُ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) مجذوب. شوریده در اصطلاح صوفیان:
ندانی که آشفته حالان مست
چرا برفشانند در رقص دست
گشاید دری بر دل از واردات
فشاند سر دست بر کائنات ( کذا ).سعدی.مکن عیب آشفته حالان مست
که غرق است، از آن میزند پا و دست.سعدی. || پریشان و بی بضاعت:
بدیدار مسکین و آشفته حال.سعدی.

فرهنگ عمید

( آشفته حال ) ۱. پریشان حال، شوریده، مضطرب: آن عمادالملک گریان، چشم مال / پیش سلطان دردوید آشفته حال (مولوی: ۹۷۵ ).
۲. مسکین، مستمند.
۳. (تصوف ) شوریده، مجذوب.

فرهنگ فارسی

( آشفته حال ) ( صفت ) ۱ - پریشانی پریشان حال. ۲ - بی بضاعت مسکین. ۳ - ( تصوف ) مجذوب شوریده.
مجذوب

ویکی واژه

دارای زندگی یا فکر پریشان. آشفته حالی. خانم... پریشان‌تر و آشفته حالتر می‌گردید.‌«شهری»

جمله سازی با آشفته‌حال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا شکست آمد به جیش نادر فرخنده‌فال شد روان سوی عراق ازدشت کین آشفته‌حال

💡 ازین گفتگو، گل شد آشفته‌حال به بلبل چنین گفت کای هرزه نال

💡 گرچه در وصلم گریزم از فغان نبود که هست بیم هجران ناله‌فرمای من آشفته‌حال

💡 گر بپرسد کیست از ما این چنین نالان؟ بگو: واعظ بیچاره آشفته‌حال دردمند

💡 ازشکست‌کار هاآشفته‌حالان نسخه‌ای‌ست دفتر آشوب یعنی سنبلستان شما

💡 آشفته‌حالتی چو پری دیدگان همانا دیوانه‌یی از آنکه پری در جوار داری

ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز