بطبع

لغت نامه دهخدا

بطبع. [ ب ِ طَ ] ( ق مرکب ) موافق طبع. بمیل. طبعاً.

فرهنگ فارسی

موافق طبع و میل طبعا.
موافق طبع ٠ بمیل ٠ طبعا ٠

جمله سازی با بطبع

💡 جذبه حرص بطبعی که برد پنجه فرو از گدا کاسه و از کور عصا می گیرد

💡 این سخن بین که چون رکیک آمد زانکه کرنه بطبع من در نیست

💡 جود هر شاهی تکلف باشد آن تو بطبع قول تو دائم حقیقت قول هر میری مجاز

💡 سخن چو بوم و چه بلبل شوند هر دو قبول بذوق اهل حقیقت بطبع اهل مجاز

💡 حقیقت است که دارد طبیعت حیوان کسی که روی تو دید و بطبع مایل نیست

زبان مادری یعنی چه؟
زبان مادری یعنی چه؟
کهیر یعنی چه؟
کهیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز