بسیچ
واژه «بسیچ» در متون کهن به معنای آمادگی و فراهم کردن اسباب و وسایل سفر یا جنگ به کار رفته است. این کلمه شامل سامان دادن تجهیزات، تهیه اسباب و وسایل مورد نیاز و آماده کردن افراد برای انجام یک مأموریت یا نبرد است. در این معنا، بسیچ نشاندهنده ترتیب و سازماندهی کامل برای حرکت یا مقابله با شرایط است.
در منابع ادبی مانند شاهنامه فردوسی، «بسیچ» به صورت عملیاتی و نظامی نیز به کار رفته و به تجهیز نیروهای نظامی و آمادهسازی تمامی ساز و برگ جنگ اشاره دارد. این کاربرد نشان میدهد که این کلمه نه تنها شامل آمادهسازی جسمانی و مادی است، بلکه حاکی از قصد و عزم برای حرکت یا نبرد نیز میباشد.
از نظر زبانشناسی، برخی منابع باستانی، بسیچ را مرکب از «بَ» به عنوان حرف تعجب و «سیچ» به معنی ریدن غیرارادی میدانند. این ترکیب یادآور صحنههای نبرد و هیجانها و ترسهای طبیعی افراد در میدان جنگ است. به این ترتیب، این واژه هم بار معنایی عملی و هم نمادین دارد و بیانگر آمادگی، تجهیزات و شدت مواجهه با شرایط دشوار است.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- سامان جهاز اسباب وسایل. ۲- سلاح ساز جنگ. ۳- رخت سفر. ۴- ( اسم ) ساختگی آمادگی آماد. سفر شدن. ۵- قصد اراده عزم عزیمت. ۶- آماده ساختن نیروی نظامی و تمامی ساز و برگ سفر و جنگ ۷- تجهیزات
ویکی واژه
تهیه، آمادگی. احتمالا مترادف با بسیج، به استناد ابیات شاهنامه طلبیدن، کسب نمودن. پسیچ. نشاید درنگ اندرین کار هیچ/ کجا آید آسایش اندر بسیج «فردوسی»
بسیچ ممکن است در زبان معیار باستان به دو بخش بَ از حروف تعجب و سیچ به معنی ریدن غیر اختیاری باشد. در جنگهای میدانی دوران باستان دیدن حالات فوق در افراد ترسیده، زخمی و کُشته شده خیلی طبیعی بود، بدین سبب بسیچ یادگار صحنههای نبرد آن دوران است.
جمله سازی با بسیچ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدو گفت ازین خود میندیش هیچ هشیواری و رای و دانش بسیچ
💡 ز جیحون گذر کن میاسای هیچ سپه برگش و رزم توران بسیچ
💡 داری از این خوی مخالف بسیچ گرمی و صد جبه و سردی و هیچ
💡 تهمتن چو بشنید گفتار اوی بسیچید و زی جنگ بنهاد روی
💡 که چندین به خون سیاوش مپیچ که آرام خوار آید اندر بسیچ
💡 اگر هوشمندی ره حق بسیچ ز تعلیم و تنبیه گردن مپیچ