بروز

لغت نامه دهخدا

بروز. [ ب َرْ وَ / ب ُ ] ( اِ ) برور، که سجاف جامه است. ( از برهان ). آرایش پوستین که در پای دامن و سرآستین دوزند. ( هفت قلزم ) ( شرفنامه منیری ). رجوع به بَروَر شود. || پیوند و جامه که پوشیدنی و گستردنی باشد. ( هفت قلزم ). پیوند جامه گستردنی یا پوشیدنی، لونی پس از لونی دیگر. ( شرفنامه منیری ).
بروز. [ ب َ ] ( اِ ) نزاع و غوغا و همهمه. || چوب نشیمنگاه طیور. ( ناظم الاطباء ).
بروز. [ ب ُ ] ( اِ ) تخت خواب و بستر و فراویز. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بَروَز شود.
بروز. [ ب ُ ] ( ع اِمص ) ظهور. آشکارشدگی. ( ناظم الاطباء ). پیدایی. پدیداری.
بروز. [ ب ُ ]( ع مص ) بیرون آمدن. ( از منتهی الارب ) ( دهار ) ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). خروج. ( از اقرب الموارد ). || نمایان شدن و برآمدن بسوی فضا. ( از منتهی الارب ). || بیرون آوردن. ( دهار ).
بروز. [ ب ِ ] ( ق مرکب ) ( از: ب + روز ) در روز. ( ناظم الاطباء ). روزهنگام.
- بروز آوردن؛ شب را صبح کردن. از شب برآمدن.
- روزبروز؛ از روزی به روزی. هرروزه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به روز شود.

فرهنگ معین

(بُ ) [ ع. ] (مص ل. ) پیدا شدن، برون آمدن.

فرهنگ عمید

نمایان شدن، پدیدار شدن، آشکار شدن.

فرهنگ فارسی

نمایان شدن، پدیدارشدن، آشکارشدن
۱- ( مصدر ) پیدا شدن پدید آمدن برون آمدن آشکار شدن. ۲- ( اسم ) پیدایی.
در روز روز هنگام.

فرهنگستان زبان و ادب

{incidence} [پزشکی] تعداد موارد جدید ابتلا به یک بیماری یا وقوع رویدادی خاص در طی یک دورۀ زمانی معین

ویکی واژه

پیدا شدن، برون آمدن.

جمله سازی با بروز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو مهر سپهری وزین کرده ای بروز و بروزی خلقان ضمان

💡 گفت ای زر گر تو یابی روزگار کشته گردانی بروزی صد هزار

💡 آنکه در صومعه چل سال شب آورد بروز وین زمان معتکف دیر مغانست منم

💡 بما امروز نگذارندش اغیار بروز داوری هم دادخواهان

💡 ز دور گنبد پیروزه رنگ تا باشد شب سیاه بروز سپید آبستن

💡 زهی بروز شجاعت که حمله ورگشتند بملک بی‌طرف و بی‌دفاع از چپ و راست

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز