برشک

برشک

لغت نامه دهخدا

برشک. [ ب ِ رِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان چانف بخش بمپور شهرستان ایرانشهر. سکنه آن 125 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
برشک. [ ب َ ش َ ] ( اِ ) شکنجه و معصر. || تسمه و تنگ و زین بند. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

شکنجه و معصر یا تسمه و تنگ و زین بند.

دانشنامه عمومی

برشک، روستایی از توابع بخش لاشار شهرستان نیک شهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است. و به معنی پادشاه میباشد
برشک ( نام یک سوپ قدیمی دزفولی هست که شامل پیاز سرخ شده واب وکمی ارد میباشد )
این روستا در دهستان چانف قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن 563 نفر ( 149خانوار ) بوده است.

برشک

جمله سازی با برشک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هست نفاق و وفاق هر دو درو مجتمع مشرک اگر نیستی هر دو به هم برشکن

💡 به باغ روی تو آییم و خانه برشکنیم هزار خانه چو صحرا کنیم مردانه

💡 چو آن مرز یکسر به دست آوریم به توران زمین برشکست آوریم

💡 ابرش یا ابرشک روستایی در دهستان پیوه ژن بخش احمدآباد شهرستان مشهد استان خراسان رضوی ایران است.

💡 در این محیط ‌که جز گرد عجز ساحل نیست مگر چو موج ببندید برشکستن خویش

چموش یعنی چه؟
چموش یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز