بردست

لغت نامه دهخدا

بردست. [ ب َ دَ ] ( ص مرکب ) مقابل فرودست. بالادست. مقابل زیردست. ( یادداشت مؤلف ):
بود دستورش آن زمان بردست
دادگرپیشه مسیح پرست.نظامی. || ( با تاء مکسور ) بواسطه ٔ. بتوسط. بدست. وسیله ٔ. به اهتمام: و اندر سنه اثنی و ثلاثین [ و اربعمائة ] باره شارستان تمام شد بردست امیربوالفضل. ( تاریخ سیستان ). || در اختیار. بدست. بفرمان:
سخنهات چون در گلستان خوست
ترا هوش بردست کیخسروست.فردوسی.- بر دست گرفتن؛ بدست گرفتن. بر کف قرار دادن.
- || باور کردن. ( ناظم الاطباء ). استوار داشتن و بیت ذیل شاهد هر دو معنی است:
هر که او گیرد بردست شراب
هرچه او گویدبردست مگیر.امیرمعزی.- بردست و پا زدن؛ از غرور سخن باشارت کردن. ( آنندراج ):
مزن بردست و پا گر عیب خود پوشیده میخواهی
که میگردد ز ایما و اشارت لال تر مردم.صائب ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(بَ دَ ) (ق. ) حاضر، آماده.

فرهنگ فارسی

مقابل فرودست مقابل زیر دست.

جمله سازی با بردست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر نمی دارد زبردستی می پرزور عشق سر به جای پا نهد آن کس که این ساغر کشید

💡 آسمان با آن زبردستی مرا در خاک بود از غبار خاکساری تا حصاری داشتم

💡 ارنِست میلر هِمینگوِی (زاده ۲۱ ژوئیه ۱۸۹۹ – درگذشته ۲ ژوئیه ۱۹۶۱) از نویسندگان برجستهٔ معاصر ایالات متحده آمریکا و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات بود. او از پایه‌گذاران یکی از تاثیرگذارترین انواع ادبی، موسوم به «وقایع‌نگاری ادبی» شناخته می‌شود.قدرت بیان و زبردستی همینگوی در توصیف شخصیت‌های داستانی به گونه‌ای بود که او را پدر ادبیات مدرن لقب داده‌اند.

💡 زیردستی و زبردستی تو، در کف تست دست بسته نشد آن مرد که دست از جان شست

💡 ناتوانان بر زبردستان عالم غالبند آب خود از زهره شیر این نیستان می‌کشد

💡 مردم آبدان به زبان فارسی جنوبی با گویش منحصر به فرد آبدانی صحبت می‌کنند. گویش آبدانی با زبان اچمی (لارستانی) و گویش بردستانی و گویش دشتیِ خورموجی قرابت دارد.

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز