«برء» واژهای عربی است که در منابع لغوی معانی متعددی برای آن ذکر شده است. یکی از مهمترین معانی آن «آفریدن» و «خلق کردن» است و در این کاربرد به معنای ایجاد کردن و به وجود آوردن از عدم به کار میرود. این معنا نشاندهنده نسبت دادن آفرینش به خداوند در متون دینی است. معنای دیگر «برء» به مفهوم «به شدن از بیماری» یا «شفا یافتن» است. در این کاربرد، واژه به وضعیت رهایی از بیماری و بازگشت به سلامتی اشاره دارد. همچنین «برء» میتواند به معنای «بهبود» یا «بهی» نیز باشد که حالت بهتر شدن را بیان میکند. در برخی منابع، این کلمه به عنوان اسم مصدر برای شفا و سلامتی آمده است. علاوه بر این، در متون خاص، معانی فرعی دیگری نیز برای آن ذکر شده است که بسته به کاربرد جمله متفاوت است. بنابراین معنای دقیق «برء» وابسته به سیاق متن است و میتواند هم مفهوم آفرینش و هم مفهوم شفا و بهبود را دربرگیرد. در نتیجه، این واژه در زبان عربی دارای کاربردهای گوناگون است که مهمترین آنها خلق کردن و بهبود یافتن میباشد.
برء
لغت نامه دهخدا
برء. [ ب َ ] ( ع مص ) آفریدن. ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( از اقرب الموارد ). خلق. خلقت: برٔاﷲ الخلق؛ آفرید خدای تعالی خلق را. ( از اقرب الموارد ). || به شدن و برخاستن از بیماری. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و این بلغت اهل حجاز است. ( از اقرب الموارد ). بُرء. ( منتهی الارب ). رجوع به برء شود.
برء. [ ب ُ ] ( ع مص ) بروء. بَرء. ( از منتهی الارب ). به شدن از بیماری. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). از بیماری به شدن. ( غیاث اللغات از کنزاللغة ). از بیماری برخاستن. ( منتهی الارب ). || ( اِمص ) بهبود. شفا. بهتری از بیماری. ( زمخشری ). || ( اِ ) دوای مخصوص مرضی. ( یادداشت مؤلف ): فهذا [ ای الحنظل ] هو البرء من هذا الداء [ ای الجذام ]. ( ابن بیطار ).
برء. [ ب ُ رَ ] ( ع اِ ) ج ِ بُرَاءَة. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). خانه هایی که صیادان جهت شکار ساخته باشند. ( منتهی الارب ). رجوع به براءة شود.
فرهنگ معین
(بَ ) [ ع. ] (مص م. ) خلق کردن، آفریدن، از عدم به وجود آوردن.
(بُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) به شدن، نیک شدن، شفا یافتن از مرض. ۲ - (اِ مصِ. ) بهی، بهبود.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی نَّبْرَأَهَا: که آن را به وجود آوریم (از مصدر برء که به معنی خلقت از عدم است)
تکرار در قرآن: ۳۱(بار)
ویکی واژه
به شدن، نیک شدن، شفا یافتن از مرض.
بهی، بهبود.
خلق کردن، آفریدن، از عدم به وجود آوردن.
جمله سازی با برء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زلال لطفک قد فاض من ریاض وداد فآض برء سقامی وعاد برد اوامی