بدیر

لغت نامه دهخدا

بدیر. [ ب ُ دَ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر بدر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بدر کوچک. رجوع به بدر شود.

فرهنگ فارسی

مصغر بدر بدر کوچک.

جمله سازی با بدیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سالک بدیر و کعبه مساوی زند قدم زنار ما و سبحه شیخ از برای اوست

💡 در ره شام یکی روز بهنگام غروب ره بدیری شد شان آل علی زاهل ذنوب

💡 ابر خسروان دگر هم چنانی چو منسوج رومی بدیر درازی

💡 نه نعمت ابدیرا مقصری تو بشکر نه کردگار جهانرا بدانچه گفت ابدال

💡 همچو مطبوخست و حب کان را خوری تا بدیری شورش و رنج اندری

💡 اؤزو تک قویوب گئدیبدیر ؟ هامیدان آجیق ائده ر کن

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز