بدآموزی

لغت نامه دهخدا

( بدآموزی ) بدآموزی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل بدآموز. مقابل نیک آموزی. ( فرهنگ فارسی معین ). بد آموختن کسی را. ( یادداشت مؤلف ):
چو رخشنده شد راه کیهان خدیو
نهان شد بدآموزی و راه دیو.فردوسی.و رجوع به بدآموز شود.

فرهنگ معین

( بدآموزی ) ( ~. ) (ص. ) آموزش کارهای ناپسند و غیراخلاقی.

فرهنگ عمید

( بدآموزی ) عمل بدآموز، یاد دادن رفتارهای بد و غیراخلاقی.

فرهنگ فارسی

( بد آموزی ) عمل بد آموز مقابل نیک آموزی.
عمل بد آموز مقابل نیک آموزی.

ویکی واژه

آموزش کارهای ناپسند و غیراخلاقی.

جمله سازی با بدآموزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا به کی چون آتش ای گل خانمانسوزی کنی چشم نیکو را به خونریزی بدآموزی کنی

💡 بیا که غمزه سرمست تو به دلدوزی فراق روی تو را می کند بدآموزی

💡 بس نبودت خوی بدجانان که بهر سوز من می نشینی هر دم از نو با بدآموزی دگر

💡 از بدآموزی تنهایی دل می‌ترسم که دهی منصب آیینه و راضی نشود

💡 چو خورشید شد راه گیهان خدیو نهان شد بدآموزی و راه دیو

💡 دی به دشنام گذشت از من و امروز به خشم از بدآموزی امروز بسی ممنونم

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز