بخشندگی

لغت نامه دهخدا

بخشندگی. [ ب َ ش َ دَ / دِ ] ( حامص ) دهش. بذل. عطا. ( ناظم الاطباء ). جود. عطا. ( از آنندراج ). رادی. سخاوت. سخا. کرم. بخشش. ( یادداشت مؤلف ):
چنین داد پاسخ که این داستان
شنیدم بسی از لب راستان
که شاپور گرد است با زور پیل
ببخشندگی همچو دریای نیل.فردوسی.به بخشندگی شه چو او خود نبود
نیارست گردون سرش را بسود.فردوسی.سه دیگر که با گنج خویشی کند
بدینار کوشد که بیشی کند.فردوسی.ببخشندگی یاز و دین و خرد
دروغ ایچ تا بر تو برنگذرد.فردوسی.خواجه و سید سادات رئیس الرؤسا
همچو خورشید ببخشندگی و رخشانی.منوچهری.بزرگی بایدت بخشندگی کن
که دانه تا نیفشانی نروید.سعدی ( گلستان ).از در بخشندگی و بنده نوازی
مرغ هوا را نصیب ماهی دریا.سعدی.|| عفو. ( آنندراج ). عفو و مغفرت. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

سخاوت بخشش.

جمله سازی با بخشندگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با کف جود تو بخشندگی معدن چیست پیش دست کرمت ریزش ابر است کدام

💡 ز گنج باغ گوناگون گهر پیدا شود گویی چنین بخشندگی از جود سبط مؤتمن خیزد

💡 به‌نوشتهٔ شیخ مفید، عالم شیعه، باقر هرگز از بخشندگی به برادران، و کسانی که به ملاقاتش آمده بودند، و به کسانی که امید و اعتمادِ خویش را بر او بسته بودند، خسته نمی‌شد.

💡 ابوالفضل یا ابالفضل یک اسم و کنیه در زبان عربی و به معنی دارا بخشندگی، صاحب فضل.

💡 بکین‌توزی آسمان بدیو افکنی شهاب برخشندگی سهیل ببخشندگی سحاب

💡 دل که کارش با کریم افتاده در فرخندگی است زانکه بیشک پیشهٔ اهل کرم بخشندگی است

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز