بجهت بمعنای بسبب، به علت میباشد. یکی از حواس باطن، قدرت حافظه است که مانند لوحی عمل میکند و هر چیزی که از حواس ظاهری و باطنی به آن برسد، در آن ثبت میشود. به همین دلیل، وقتی دو نفر یکدیگر را برای بار اول میبینند و بار دیگر به هم میرسند، یکدیگر را میشناسند. این شناخت بجهت آن است که در اولین ملاقات، تصویر هر یک در حافظه دیگری ثبت میشود و در ملاقات بعدی، حافظه آن تصویر را با تصویر جدید مقایسه میکند و به این ترتیب متوجه میشود که این شخص را قبلاً دیده است. بنابراین، قدرت حافظه مانند لوحی است، در حالی که قدرت یادآوری مانند خوانندهای است که آن را میخواند. همچنین، قدرت خیال به عنوان نویسنده و قدرت وهم به عنوان نیرویی شیطانی عمل میکند. حس مشترک نیز مانند دریایی است که هر چیزی که از این جویها به آن وارد شود، در آن یکی میشود و به همین دلیل به حس مشترک، «بنطاسیا» نیز گفته میشود. در اینجا، ذکر حواس به همین اندازه کافی است.
بجهت
لغت نامه دهخدا
- بجهة آنکه؛زیراکه. به سبب آنکه.
فرهنگ فارسی
جملاتی از کلمه بجهت
بدان که هرچه عدم او ضروری بود او را ممتنع الوجود خوانند و هر چه وجود او ضروری بود او را واجب الوجود گویند و هر چه وجود و عدم او هیچ کدام ضروری نبود او را ممکن الوجود خوانند. اکنون بدان که هر چه موجود است یا واجب الوجود است یا ممکن الوجود، بجهت آنکه موجود دروجود خود به غیری محتاج هست یا نیست.